معتاد کيست,معتاد شدن,درمان اعتیاد,انکار اعتیاد

معتاد کيست,معتاد شدن,درمان اعتیاد,انکار اعتیاد


معتاد کيست؟

اكثر ما براي جواب دادن به اين سئوال احتياج به فكر كردن نداريم و جوابش را خوب مي دانيم ! زماني تمام زندگي و فكر و ذكر ما در مواد مخدّر خلاصه شده بود . ما هميشه يا مشغول گرفتن يا مصرف كردن آن بوديم و يا به دنبال راه تهيه اش مي گشتيم . ما زندگي مي كرديم كه مصرف كنيم و مصرف مي كرديم كه زندگي كنيم . خيلي ساده ، معتاد ، زن يا مردي است كه زندگيش را مواد مخدّر كنترل كند، ما كساني هستيم كه در چنگال يك بيماري مزمن و پيشرونده گرفتاريم و هميشه عاقبتي چون زندان، تيمارستان و مرگ در انتظارمان است. 

کتاب پایه :

آن عده از ما که برنامه معتادان گمنام را پیدا کرده ایم، در مورد این که معتاد کیست؟ احتیاج به فکر کردن نداریم و جوابش را خوب مى دانیم! تجربه ما بدین قرار است. ما به عنوان معتاد، کسانى هستیم که مصرف هر ماده ای احساسات را تغییر دهد، در هر قسمت زندگى مان تولید اشکال مى کند . بیمارى اعتیاد، به مراتب فراگیرتر از مصرف مواد مخدر است. بسیارى از ما معتقدیم که این بیمارى مدتها قبل از اولین بار مصرف، در ما وجود داشته است.

اکثر ما قبل از آمدن به برنامه معتادان گمنام، خود را معتاد نمى دانستیم و اطلاعاتى که در دسترس داشتیم از جانب کسانى بود که خود اطلاعات نادرستى داشتند. ما تصور مى کردیم تا وقتى که بتوانیم مصرف خود را براى مدتى متوقف کنیم، اشکالى در کار نیست. ما به توقف های مان نگاه مى کردیم نه به مصرف مان . هر چه بیمارى ما پیشتر مى رفت ، کمتر به فکر توقف مى افتادیم و فقط وقتى درمانده مى شدیم گاه از خود مى پرسیدیم آیا ممکن است ربطى به مواد مخدر داشته باشد؟

ما معتاد شدن را خودمان انتخاب نکردیم، ما از بیماریى رنج مى بریم که عوارض خود را به صورت رفتارى ضد اجتماعى نشان مى دهد و در نتیجه تشخیص، طبقه بندى ودرمان آن بسیار دشوار است. بیمارى ما، ما را از مردم جدا کرده بود و فقط در مواقع تهیه، مصرف و پیدا کردن مواد مخدر با دیگران در تماس بودیم. بد رفتار، کینه جو، خودخواه و خودمحور بوده و با دنیاى بیرون قطع رابطه کرده بودیم. هر چیزى که برای مان کاملا آشنا نبود، غریبه و خطرناک مى نمود. دنیاى ما محدود شده و زندگى مان در انزوا مى گذشت. ما براى زنده ماندن مجبور به مصرف بودیم و این تنها راهى بود که براى زندگى مى شناختیم. بعضى از ما با وجودی که از مواد مخدر استفاده، سوء استفاده و استفاده نابجا مى کردیم، اما هنوز خودمان را معتاد نمى دانستیم و همیشه به خود مى گفتیم من جنبه اش را دارم ما در مورد ماهیت اعتیاد، تصورات نادرستى داشتیم و فکرمى کردیم معتاد کسى است که در خیابان دعوا و مرافعه کند، مرتکب جرم وخلاف شود، سرنگ کثیف مصرف کند و یا به زندان برود.

وقتى با اعتیاد ما به عنوان جرم و ضعف اخلاقى برخورد شد، ما سرکش تر شده و بیشتر به کنج انزوا رانده شدیم. بعضى از اوقات نشئگى های مان حال خوبى داشت اما کارهایى که باید براى ادامه مصرف مى کردیم نشان دهنده وخامت اوضاع بود. ما در چنگال بیمارى خود اسیر بودیم و مجبور بودیم براى ادامه زندگى به هر کارى دست بزنیم. ما مردم را آلت دست خود قرار داده و سعى مى کردیم همه چیز را دراطراف خود کنترل کنیم. دروغ مى گفتیم، دزدى و خیانت مى کردیم و خودمان را مى فروختیم. ما باید مواد مصرفى خود را به هر قیمتى تهیه مى کردیم. ترس و شکست به مرور زندگى مان را تسخیر کرد. یکى از جنبه هاى بیمارى ما، ناتوانى در رویارویى با زندگى ، آن طورى که هست ، بود. ما براى تحمل این دنیاى ظاهراً خصم آلود، مواد مخدر مختلفى را آزمایش کرده ایم. ما در رویاى پیدا کردن فرمول معجزه آسایى بودیم که بتواند مشکل اصلى ما را که ، خودمان بودیم ، حل کند. واقعیت این بود که ما دیگر نمی توانستیم از هیچ ماده ای که احساسات و افکار را از حالت طبیعى خارج مى کند، حتى حشیش و الکل استفاده کنیم. دیگر مواد مخدر حالمان را خوب نمى کرد.

معتاد کيست,معتاد شدن,درمان اعتیاد,انکار اعتیاد
بعضى اوقات وقتى صحبت از اعتیاد مى شد، حالتى تدافعى به خود مى گرفتیم و حق مصرف خود را توجیه مى کردیم، خصوصاً اگر نسخه دکتر هم در دست داشتیم . به کارهاى غیر قانونى و رفتار غیر طبیعى خود که ناشى از مصرف مان بود افتخار مى کردیم و اوقاتى را که یکه و تنها، ترس وجودمان را فرا میگرفت و به حال خود تأسف می خوردیم را از یاد می بردیم ما به دام الگوی انتخابى فکر کردن افتاده بودیم و فقط دوران خوش مصرف را به یاد مى آوردیم. ما اوقاتى را که زندگى به صورت یک کابوس وحشتناک درمى آمد نادیده گرفته و از واقعیات اعتیاد مان روگردان بودیم. قابلیت هاى عالى تر فکرى و احساسى ما، مانند وجدان و قدرت دوست داشتن، شدیداً تحت تاثیر مواد مخدر قرار گرفته، علم زندگى به حدود حیوانى تنزل کرده بود. ما خود را کاملاً باخته بودیم و دیگر از احساس انسانیت هیچ خبرى نبود. ممکن است این مطالب افراطى به نظر برسد، اما بسیارى از ما در چنین حالات و افکارى بوده ایم.معتاد کيست,معتاد شدن,درمان اعتیاد,انکار اعتیاد

ما دائماً به دنبال جواب مى گشتیم و منتظر این بودیم که شاید کسى، جایى یاچیزى باعث شود که ناگهان همه چیز درست شود. دیگر توانایى روبرو شدن با مسائل روزمره را نداشتیم. با پیشرفت بیمارى بسیارى از ما با زندان ها و مراکز درمانى سر و کار دائمى پیدا کردیم. این تجربه ها نشان می داد که پاى زندگى ما در جایى مى لنگد. ما همیشه به دنبال راهى آسان براى فرار بودیم. بعضى از ما فکر خودکشى را مى کردیم. تلاشها وکوشش هاى ما معمولاً کم ملاط و بى مایه بود و به احساس خود کم بینى بى ارزشى ما بیشتر دامن مى زد، ما در دام سراب، اگر اینجور شده بود ، « اگر اون جوری شده بود » و « فقط همین یک دفعه » گرفتار شده بودیم ما حتی وقتى که براى گرفتن کمک به جایى مراجعه مى کردیم، فقط در فکر تسکین درد خمارى بودیم. ما بارها سلامت جسمى خود را بدست آورده بودیم، تا آن را با مصرف مجدد ازدست بدهیم. سابقه نشان مى دهد که براى ما مصرف موفقیت آمیز میسر نیست هرچقدر هم که ظاهراً موفق به نظر برسیم، مصرف مواد مخدر همیشه ما را به زانو درمى آورد.

اعتیاد را هم مانند سایر بیماری هاى لاعلاج مى توان متوقف کرد. ما هم موافقیم که معتاد بودن هیچ خجالتى ندارد. البته در صورتى که حاضر باشیم مشکل خود را صادقانه بپذیریم و براى حل آن قدمهاى مثبتى بر داریم. اکنون بدون هیچ شکى مایلیم اقرار کنیم که، به مواد مخدر، حساسیت داریم. عقل سلیم حکم مى کند که بازگشت به عامل حساسیتمان دیوانگى است. تجربه ما نشان مى دهد که هیچ دارویى نمى تواند بیمارى ما را درمان کند. با آنکه قدرت مقاومت جسمى و فکرى مهم است، اما بسیارى از داروها براى شعله ور کردن آتش حساسیت، احتیاج بوقت زیادى ندارند. واکنش ما به مواد مخدر عامل اعتیاد ماست نه مقدار مصرف ما . بسیارى از ما تا ذخیره مواد مخدرمان تمام نشده بود، هنوز نمى دانستیم که با آن مشکل داریم. وقتى که دیگران در مورد مسائل ما حرفى مى زدند، مطمئن بودیم که حق با ماست و آن ها همگى در اشتباهند. این طرز فکر، به ما اجازه مى داد که بتوانیم رفتار خود آزارانه خود را توجیه کنیم. ما براى خود دیدگاهى برگزیده بودیم که به ما امکان مى داد بدون در نظر گرفتن صلاح خود و دیگران، به مصرف ادامه دهیم. مدت ها قبل از آن که بتوانیم به کسى اقرار کنیم، احساس مى کردیم که موادمخدر درحال از بین بردن ماست. متوجه شده بودیم که حتى اگر سعى هم بکنیم ، بازنمى توانیم مصرف خود را قطع کنیم. حدس مى زدیم که اختیار مصرف از دست ما خارج شده و قدرت ترک را هم از دست داده ایم.

ادامه مصرف مان وقایع خاصى را بدنبال داشت. با طرز تفکر به خصوص اعتیاد، بیشتر خو گرفتیم. بمرور زندگى قبل از اعتیاد را فراموش کردیم و موهبت هاى اجتماعى از خاطرمان رفت. اخلاق و عادات عجیبى پیدا کردیم. فراموش کردیم که چطور کارکنیم، چطور تفریح کنیم، چطور خود را بیان کنیم، چطور به دیگران اهمیت داده وچطور احساس کنیم. در دوران مصرف، در عالم دیگرى بودیم و فقط گاه گاهى دنیاى واقعى و یا خود آگاهی را تجربه میکردیم مانند داستان « دکتر جکیل و مسترهاید » به نظرمى رسید که در وجود ما هم به جاى یک نفر، حداقل دو نفر زندگى مى کردند. ماحیران بودیم که چطور مى توانیم قبل از شروع دوره بعدى، به زندگى خود سر وسامانى بدهیم، هر از گاهى موفق هم مى شدیم، اما بعدها اهمیت آن کمتر و غیرممکن بودنش بیشتر شد، تا عاقبت دکتر جکیل مرد و مسترهاید جاى او را گرفت. براى هر یک از ما کارهایى هست که هیچ وقت در زندگى انجام نداده ایم، اما نباید اجازه دهیم که این موضوع بهانه اى براى مصرف دوباره به دستمان بدهد. بعضى از ما به دلیل تفاوت هایى که با سایر اعضا داریم، خودمان را تنها حس مى کنیم. این احساس، باعث مى شود که به راحتى نتوانیم از عادات و روابط گذشته خود دست برداریم.

معتاد کيست,معتاد شدن,درمان اعتیاد,انکار اعتیاد
مقاومت هر یک از ما در مقابل درد با دیگرى تفاوت دارد. براى بعضى از معتادان لازم بوده است که از دیگران راه افراطى ترى را بپیمایند، اما بعضى دیگر، وقتى متوجه شدیم که مصرف مان زیاد شده و بر زندگى روزانه مان اثر گذاشته، فهمیدیم که دیگر کافى است. اوایل، طورى مصرف مى کردیم که تفننى و یا حداقل قابل کنترل به نظر مى رسید و در مورد فاجع هایى که در آینده به انتظارمان نشسته بود هیچ خبرى نداشتیم، اما درنقطه به خصوصى مصرف ما حالت ضد اجتماعی و غیر قابل کنترل به خود گرفت. این اتفاق زمانى براى ما افتاد که هنوز همه چیز خوب بود و موقعیت ما اجازه مى داد که مرتب مصرف کنیم، اما اینجا معمولاً نقطه پایانى دوران خوش بود. ممکن است سعى کرده باشیم که در مصرف، متعادل شویم، یا جایگزینى پیدا کنیم، یا حتى مصرف را متوقف کنیم، اما از مرحله مصرف موفقیت آمیز و عشق و حال، وارد مرحله ورشکستگى کامل روحانى، احساسى و فکرى شدیم. این درجه انحطاط، در مورد هر یک از معتادان متفاوت است. این جریان چه در ظرف چند روز، چه طى سال ها، در هر صورت سراشیبى زوال است. آن عده از ما که از اعتیاد نمى میرند، همان طور که بیمارى پیشرفت مى کند، کارشان به زندان ها و تیمارستان ها کشیده، خصائص اخلاقى خود را کاملاً از دست می دهند.

مواد مخدر باعث مى شد احساس کنیم مى توانیم از عهده هر پیشامدى برآییم، اگر چه بعدها متوجه شدیم که مصرف مواد مخدر بزرگترین عامل بعضى از بدترین مشکلات زندگى ما بوده است. بعضى از ما به خاطر جرایم مربوط به اعتیاد، ممکن است بقیه عمر خود را در زندان بگذرانیم. براى ما لازم بود که به آخر خط خود برسیم، تا تمایل به ترک را پیدا کنیم. نهایتاً انگیزه درخواست کمک در مراحل آخرى اعتیاد در ما پیدا شد. سپس به راحتى توانستیم نابودى ، فلاکت و سراب مصرف مواد مخدر را ببینیم. در حالی که مشکلات رو در روی مان قرار گرفته بودند انکار اعتیادمان سخت تر شده بود.

بعضى از ما اثرات اعتیادمان را اول در رفتار نزدیکان خود دیدیم. ما براى بقاى خود شدیداً به این افراد وابسته بودیم. وقتى آن ها براى خود، سرگرمی ها، علایق ودوستان دیگرى پیدا کردند، خشمگین، آزرده و سرخورده شدیم. افسوس گذشته ها را مى خوردیم، از آینده وحشت داشتیم و از زمان حال نیز، دل چندان خوشى نداشتیم. ما پس از سال ها جستجو، حتى بیش از اوایل غمگین و ناراضى شدیم. ما برده اعتیاد، زندانى افکار و محکوم احساس گناه خویشتن بودیم. امید متوقّف کردن مصرف مواد مخدر را براى همیشه از دست داده بودیم. تلاش هاى ما براى پاک ماندن مرتباَ با شکست روبرو بود و باعث رنج و عذابمان مى شد. به عنوان معتاد، ما بیمارى لاعلاجى داریم که نام آن اعتیاد است. این بیمارى، مزمن، پیشرونده و کشنده است. اگر چه قابل درمان نیز مى باشد. به نظر ماهر کس اول باید از خود سؤال کند که آیا من یک معتاد هستم؟ دانستن این که چطوربه این بیمارى مبتلا شده ایم در اولویت نیست، براى ما بهبودى اهمیت دارد.معتاد

درمان اعتیاد مان را با قطع مصرف شروع مى کنیم. بسیارى از ما به دنبال جواب مى گشتیم، اما نمى توانستیم راه حلى پیدا کنیم، تا بالاخره یکدیگر را پیدا کردیم. به محض این که ما خود را معتاد معرفى کنیم، امکان کمک فراهم مى شود و مى توانیم قسمتى از وجود خود را در معتادان دیگر ببینیم و در خود نیز قسمتى از وجود آن ها را پیدا کنیم. این آگاهى باعث مى شود که بتوانیم به یکدیگر کمک کنیم. تا زمانى که معتادان پاکى را که حاضر باشند، بهبودى خود را با ما مشارکت کنند، پیدا نکرده بودیم، آینده ما نا امید کننده به نظر مى رسید. انکار اعتیاد باعث تداوم بیمارى ما شده بود، اما با اعتراف صادقانه توانستیم مصرف خود را متوقف کنیم. اعضاى معتادان گمنام به ما گفتند: آن ها یک عده معتاد در حال بهبودى هستند که آموخته اند بدون مواد مخدر زندگى کنند، به خود گفتیم اگر آن ها توانسته اند ما هم مى توانیم.

تنها راه دیگرى که به جز بهبودى وجود دارد، زندان، تیمارستان، آوارگى و یا مرگ است. متاسفانه بیمارى مان، ما را وادار مى کند که اعتیاد خود را انکار کنیم. اگر شما یک معتاد هستید، مى توانید از طریق برنامه NA راه تازه ایی براى زندگى خودپیدا کنید. ما در طول بهبودى به مرور به افرادی سپاسگزار تبدیل شده ایم و با پرهیز کامل و بکارگیرى قدمهاى دوازده گانه معتادان گمنام زندگى ثمربخشى پیدا کرده ایم.
ما مى دانیم که هرگز علاج نمى شویم و بیمارى مان را تا آخر عمر با خود خواهیم داشت، اما با وجود داشتن این بیمارى، بهبود پیدا مى کنیم و هر روز فرصت تازه اى به ما داده مى شود. ما متقاعد شده ایم که براى ما فقط یک راه در زندگى وجود دارد و آن راه معتادان گمنام است.

معتاد کيست,معتاد شدن,درمان اعتیاد,انکار اعتیاد

Visits: 13723

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!