برای آموختن تنها یک روش وجود دارد,داستان اعتیاد و بهبودی,مواد در کانون زندگی,زندگی پاک,راه بهبودی معتاد

برای آموختن تنها یک روش وجود دارد، عمل کردن

برای آموختن تنها یک روش وجود دارد,داستان اعتیاد و بهبودی,مواد در کانون زندگی,زندگی پاک,راه بهبودی معتاد

با سلام به خانواده ی بزرگ NA در سراسر دنیا

اسم من حسن است و یک معتاد هستم خواستم داستان اعتیاد و بهبودی خودم را بنویسم تا بدانید من هم مثل همه ی شما از مهلکه ی اعتیاد به طور معجزه آسانی جان سالم به در برده ام.

تنها چیزی که من می خواهم آرامش در این لحظه است. اگر جایی را که من از آن آمده ام در نظر بگیرید خواهید دید که این یک معجره است. وقتی که برای اولین بار در جلسات معتادان گمنام شرکت کردم اعضای آن جلسه آدمی را دیدند که تنها و دل مرده بود ولی وقتی که من کار کرد قدم ها را آغاز کردم آن ها آدمی را دیدند که داشت متولد می شد. باید اقرار کنم که زندگی من سراسر بدبختی و سقوط بود.

مشت زدن بر دیوار

برای آموختن تنها یک روش وجود دارد,داستان اعتیاد و بهبودی,مواد در کانون زندگی,زندگی پاک,راه بهبودی معتاد

 من تمامی پیوندهای دوستی و الفت با خودم، خدایم و دوستانم را گسستم . همه را نابود کردم. مواد، در کانون زندگی من قرار داشت. شرمی که از داشتن چنین زندگی و هدر دادن نعمت های خداوند احساس می کردم غیر قابل تحمل بود. با اعمال و رفتارم قلب همه ی اعضای خانواده را شکسته بودم اعمال من سراسر نفرت آمیز بود و مواد مخدر آتش این نفرت را شعله ورتر می ساخت، وقتی که مواد می کشیدم، می توانستم نفرت از خود را احساس کنم، به شدت احساس گناه و تباهی می کردم، اغلب آرزو می کردم خداوند یک شب جان مرا در خواب بگیرد، در این صورت مجبور نبودم روز بعد از خواب بیدار شوم و با این فکر کلنجار بروم، می دانستم که دیگر نمی توانم به زندگی ادامه دهم، پس چرا باید خود را به آن می چسباندم؟ برای آموختن تنها یک روش وجود دارد,داستان اعتیاد و بهبودی,مواد در کانون زندگی,زندگی پاک,راه بهبودی معتاد

به یاد می آورم آخرين شبی که پس از مصرف زیاد مواد با چشمانی اشکبار در رختخواب خوابیده بودم ، ترس و وحشت مانند کابوسی مرا فرا گرفت و من به طور غریزی فهمیدم که نمی توانم دست از آن چه که انجام می دهم بردارم. همیشه فکر می کردم شاید زندگی ام به طریقی تغییر کند. آن شب چیزی به ذهنم خطور کرد و حس کردم برای تغییر این وضعیت اتفاقی نخواهد افتاد. من محکوم شده بودم، مثل این بود که حکم اعدامم را به دستم داده باشد، حالت يأس مرا رها نمی کرد. همین طور که دراز کشیده بودم صدایی شنیدم این صدای خودم نبود صدایی بود که از درونم بیرون می آمد صدا می گفت: “خدایا کمکم کن” و همین طور صدا تکرار شد “خدایا کمکم کن، خدایا کمکم کن”

 تازه ی تازه می شوم

برای آموختن تنها یک روش وجود دارد,داستان اعتیاد و بهبودی,مواد در کانون زندگی,زندگی پاک,راه بهبودی معتاد

 آنچه در دو سال گذشته رخ داد پاسخی بود به آن تقاضا . من نمیدانم چه کسی بود که آن تقاضا را مطرح می کرد. من که نبودم. من دست به نابود کردن خود زده بودم، اما آن فریاد کمک خواهی شنیده شده . صدا به من راهی را نشان داد تا در آن قدم بگذارم.

فردا تا ظهر مصرف نکردم و هنگامی که از درد خماری بی طاقت شدم تصمیم گرفتم که این دفعه را مصرف کنم و بعدا فکری خواهم کرد اما نمی دانم چه اتفاقی افتاد. به جای این که به خانه بروم خود را در مغازه ی یکی از دوستان که در انجمن NA بود دیدم و جریان را به او گفتم تا به خود آمدم خود را در جمع چندین نفر که آنها نیز پاک بودند دیدم. ابتدا غرورم باعت شرم از این می شد که نکند آنها بفهمند من معتادم، اما آنها با پیام های این برنامه مرا به زندگی پاک و بهبودی امیدوار کردند، بار دیگر لطف خداوند شامل حال من شد و به جای این که مسیر خانه را در پیش بگیرم و مصرف کنم سرنوشت ام تغيير داد، دست مرا گرفت و راه بهبودی را نشانم داد. هنوز صحنه ی اولین روزی را که پا در انجمن معتادان گمنام گذاشتم به یاد دارم. با ترس روی یکی از صندلی های ردیف آخرنشستم و با آن که سعی می کردم کسی مرا نشناسد اما به دقت همه ی اعضا را زیر نظر داشتم. پا بر روی غرورم گذاشتم و در همان جلسه ی اول مشارکت کردم با وجود این که تنم مثل بید می لرزید و از ترس خیس عرق بود اما عاجزانه در خواست کمک کردم .

وقتی بیست و چهار ساعت اعلام پاکی کردم آن قدر برایم کف زدند که طنین صدای دست زدن ها چشمانم را اشکبار کرد. تا به یاد داشتم کسی این چنین مرا تشویق نکرده بود. احساس کردم این جا همان جایی است که دنبالش می گشتم. این جا می توانم خود را پیدا کنم ، نمی دانم چه اتفاقی برایم افتاده بود اما می دانم در آن لحظه متحول شده بودم. رفتن به جلسات را ادامه دادم و هر روز به خاطر یک روز پاک دیگر سپاس گزاری می کردم دوستان زیادی به دست آورده بودم که مرا به خاطر خودم دوست داشتند.هر کاری که در این برنامه به من گفته شد انجام دادم. گوش دادم و مشارکت کردم و مسئولیت کارهای خدماتی را بر عهده گرفتم. هر روز به پیام های برنامه عمل کردم. راهنمایم مرا در انجام قدم ها یاری کرد و باعث شد تغییر کنم ، رفتارم را با اعضای خانواده و دوستانم اصلاح کردم و با تازه واردان شروع به کار کردم و آن چه را یاد گرفته بودم به آن ها نیز آموختم، معمولا چیزی که خیلی به من کمک می کند کمک کردن به دیگران است چون در آن لحظه از خودم جدا می شوم و یک قدم به خدا نزدیک تر می شوم. برای آموختن تنها یک روش وجود دارد,داستان اعتیاد و بهبودی,مواد در کانون زندگی,زندگی پاک,راه بهبودی معتاد

“پذیرفتن خود” مرحله ای عالی است. به نظرم این بهترین حسی است که تاکنون داشته ام. قبل از آشنایی با برنامه احساس تنفر از خود داشتم اما امروز وقتی در آینه نگاه می کنم می توانم بگویم این شخص را که مقابلم ایستاده دوست دارم و به او می گویم: “دوستت دارم”.

 ماهی ها در آب زنده اند

برای آموختن تنها یک روش وجود دارد,داستان اعتیاد و بهبودی,مواد در کانون زندگی,زندگی پاک,راه بهبودی معتاد

حجم کارهایی را که من برای رسیدن به این نقطه انجام داده ام حیرت انگیز است. هر هفته برای دیدن راهنمایم و کارکرد قدم ها حدود 6۰۰ کیلومتر مسافت را طی می کنم که برای خودم هم عجیب است اما چیزی در درونم هست که مرا به سمت و سوی بهبودی می کشاند و می خواهد از من محافظت کند.

من به این برنامه و به بچه های آن و به خدایی که آن را وسیله ای برای ما قرار داده عشق می ورزم. فکر نمی کنم کسی تصور می کرد که روزی من هم بهبودی پیدا کنم. امروز خانواده ای پیدا کرده ام که از من حمایت می کند، احساس می کنم که من هم می خواهم از آنها حمایت کنم و در خدمت شان باشم. به کسی که زندگی، روح و روان مرا به من باز گردانده چه می توان گفت تنها چیزی که می توانم بگویم این است “متشکرم” مطمئنم آن چه را که من احساس می کنم اغلب شما هم احساس می کنید این برنامه کار خدا بود و خدا آن کسی است که زندگی مرا از حالت جهنمی به آن چه اکنون وجود دارد تبدیل کرد. قبلا مانند پرنده ای بودم که از بال هایش استفاده نمی کند. اما امروز دوازده قدم دو بال به من داده که می توانم سفر راحتی را آغاز کنم. گاهی اوقات برنامه سخت و دشوار می شود. نمی توان یک دوره ی تخریب چندین ساله از زندگی را به یک باره از بین برد این وضعیت امروز قابل تحمل است. این زندگی است که حالا من آن را دوست دارم. من از نعمت هایی که در اختیارم گذاشته شده استفاده می کنم امروز به دلایلی که از درک آن عاجزم مجبور به ادامه ی مصرف نیستم و می خواهم خودم باشم، در پایان از همه ی شما که فرصت خدمت کردن را به من دادید تشکر می کنم.

 مجله پیام بهبودی زمستان 1385 برای آموختن تنها یک روش وجود دارد,داستان اعتیاد و بهبودی,مواد در کانون زندگی,زندگی پاک,راه بهبودی معتاد

برای آموختن تنها یک روش وجود دارد,داستان اعتیاد و بهبودی,مواد در کانون زندگی,زندگی پاک,راه بهبودی معتاد

Visits: 291

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!