اگر H & I نبود,معتاد کهنه کار,اسم معتادان,یک معتاد,سفر بهبودی

اگر H & I نبود,معتاد کهنه کار,اسم معتادان,یک معتاد,سفر بهبودی


اگر H & I نبود

اگر H & I نبود,معتاد کهنه کار,اسم معتادان,یک معتاد,سفر بهبودی

در برنامه ما اصل بر جانبه است، و این جانبه از تغییرهایی که ما کرده ایم برمی خیزد .

کتابچه راهنمای H& I

اگر H & I نبود,معتاد کهنه کار,اسم معتادان,یک معتاد,سفر بهبودی

من یک معتاد اهل بوستون ماساچوست هستم، و سال های سال مصرف کننده بودم بیشتر عمر من به گیر کردن و در آمدن گذشته است.

من سالهای زیادی را با این فکر زندانی بودم که وقتی خلاص شوم، شکل مصرفم را عوض خواهم کرد. اما هیچ وقت این اتفاق نیفتاد! همیشه باز هم در دور باطل تهیه و مصرف و کلک جور کردن برای تهیه وعده بعدی گیر می افتادم .

در اوایل دوران اعتیاد، افتخار می کردم که همیشه پول موادم را دارم و به کسانی که این طور نبودند به چشم تحقیر نگاه می کردم. از معتادهایی که از خانواده یا دوستانشان دزدی می کردند خیلی بدم می آمد.

این جور آدمها را نفرت اور می دانستم و فکر می کردم باید یک گلوله توی مغزشان خالی کرد. من یک معتاد کهنه کار هستم و از همان سالهای اول سعی کردم پاک شوم.

آن موقع بر خلاف امروز مراکز سمزدایی در کار نبود. فقط بیمارستان های دولتی وجود داشت و من این راه را هم امتحان کردم. به من کارتی دادند که رویش نوشته شده بود یک معتاد ثبت شده هستم.

در ۲۰ سالگی، افتخار من این شد که یک عملی کارت دار هستم. زندگی من این طوری بود. بعد از آن دیگر هیچ وقت سعی نکردم پاک بشوم، و آن قدر مصرف کردم که همه از من نامید شدند. من هر کاری که لازم بود می کردم تا به مواد برسم.

دائم ناله می کردم که «چرا نمی گذراند من یک لحظه آسوده باشم؟» همه را بابت مشکلاتم تقصیر کار می دانستم – خبرچین ها، پلیس ها، قاضیها، همه و همه. در تصور من بهشت برین این بود که مرا با هر قدر مواد که می توانم تا آخر مصرف کنم توی سلولی بیندازند، بعد در را قفل بزنند و فقط گاهی چیزی بدهند بخورم. در این صورت اوضاع کاملا بر وفق مرادم میبود.

اگر H & I نبود

اگر H & I نبود

در زندان ایالتی بودم تا در ۱۹۸۰ عفو مشروط گرفتم در همین دوران تعلیق باز هم مصرف می کردم. در ۱۹۸۴ در یک تصادف اتومبیل در حالت بیهوشی دستگیر شدم. صبح روز بعد که چشم باز کردم دیدم به جرم شکستن التزام دوباره در زندان ایالتی هستم. انگار دنیا روی سرم خراب شد. افسرده شده بودم و مدام به حال خودم غصه میخوردم اما شجاعت خودکشی نداشتم .

روز بعد، یکی از دوستانم به سلول من آمد و پرسید دوست دارم آن شب در جلسه ای شرکت کنم یا نه. گفتم برود رد کارش، اما دوستم اصرار کرد. اگر H & I نبود,معتاد کهنه کار,اسم معتادان,یک معتاد,سفر بهبودی

گفت این جلسه، جلسة 1&Hبرای برنامه ای به اسم معتادان گمنام است گفت چیزی است شبيه AA، منتها در مورد مواد صحبت می کند. گفتم من احتیاجی به این شعرها ندارم اما به هر حال آن شب به اتفاق دوستم به آن جلسه کذایی رفتم و تقریبا تنها چیزی که یادم ماده ساعت روی دیوار است (چون تمام مدت قفط داشتم به عفربه ها نگاه می کردم).

دلم نمیخواست آنجا باشم، دلم نمی خواست کسی دور و برم باشد، و با بی صبری منتظر بودم جلسه تمام شود تا بتوانم برگردم به انزوای سلولم. بالاخره جلسه تمام شد. وقتی داشتم برمی گشتم. دوستم گفت «عجب جلسه باحالی بود.» گفتم خیلی هم جلسه ضابعی بوده و همه از دم چرند می گفتند بارویی که داشت حرف میزد می گفت زندگی اش بی نظیر است؛ در حالی که کفش هایش سوراخ بوده مردک مفلوک !

اگر H & I نبود,معتاد کهنه کار,اسم معتادان,یک معتاد,سفر بهبودی

ما اتفاقی اگر H & I نبود که افتاد این بود که واقعیت راه خودش را باز کرد من هنوز مقداری از محکومیتم باقی مانده بود. رفتن به جلسات را ادامه دادم، تا موقعی که بالاخره آزاد شده در ۱۹۸۴، NA در نیوانگلند نوپا بود، اما به هر حال چند جلسه وجود داشت و من مرتب در جلسات شرکت می کردم .

در گذر سالها من درگیر خدمت در گروه، ناحیه، منطقه و سطح جهانی شدم. تجربه درخشانی بود، توانستم با آدم هایی از سراسر دنیا آشنا بشوم. H & I همیشه در قلب من جا داشت و من این اقبال را داشتم که از ابتدای تأسیس کميته H& I کنفرانس خدمات جهانی در آن خدمت کنم و در تدوین کتابچه راهنمای H & I سهیم باشم. حالا تلاش می کنم در خدمت گروه خانگی ام باشم و به تازه واردان رسیدگی کنم .

سفر بهبودی من همچنان ادامه دارد. مرتب در جلسات شرکت می کنم، و راهنمای چند نفر از اعضا هستم. یک گروه خانگی دارم، صرفنظر از هر اتفاقی که بینند مصرف نمی کنم و تلاش می کنم قدمها را در تمام امور زندگی ام به کار ببندم امروز، من یک عضو مفید و سازنده جامعه هستم. اگر H & I نبود,معتاد کهنه کار,اسم معتادان,یک معتاد,سفر بهبودی

به مسائل اجتماعی حساس هستم، و سعی میکنم نقش پدر، شوهر و پدربزرگ را به خوبی ایفا کنم. اکنون من مردی هستم متشخص، و عضو شکرگزار NA. و علت تمام اینها، این است که چند نفر عضو کمیته H & I معتادان گمنام فکر کردند بد نیست اگر از چند ساعت از زندگی شخصیشان بزنند و به زندانی که من در آن بودم بیایند، و ما را آگاه کنند که دیگر اجباری به مصرف نداریم، و راه دیگری هم برای زندگی کردن وجود دارد .

اگر H & I نبود

منبع : مجله NAway

Visits: 23

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!