زندگی کردنِ برنامه,زیستنِ برنامه,زندگی های نویافته,آغاز به ساختن,تعادلمان به هم خورده

زندگی کردنِ برنامه(زیستنِ برنامه)

زندگی کردنِ برنامه,زیستنِ برنامه,زندگی های نویافته,آغاز به ساختن,تعادلمان به هم خورده

ما چگونه راهی برای تعادل برقرار کردن در زندگی های نویافته خود، زندگی هایی که به واسطه تعهدمان به بهبودی در انجمن معتادان گمنام به دست آورده ایم، می یابیم؟ این سوالی است که بسیاری از ماها از خود پرسیده ایم.زندگی کردنِ برنامه,زیستنِ برنامه,زندگی های نویافته,آغاز به ساختن,تعادلمان به هم خورده

ما با چند شب حضور در جلسات و کارکرد قدم ها آغاز به ساختن یک پایه محکم برای بهبودی خود می کنیم و سعی می کنیم که اصول انجمن را در زندگیمان به کار گیریم. پس از آن، شغل، دوستی ها، روابط، رهجوها و تعهدات خدماتی را به آن اضافه می کنیم. پس از مدتی متوجه می شویم که کارفرمایمان از ما رضایت ندارد و یا اینکه خانواده مان را فراموش کرده ایم. ممکن است که احساس کنیم که نیاز داریم وقت بیشتری برای خودمان بگذاریم تا ببینیم که چگونه تعادلمان به هم خورده است.زندگی کردنِ برنامه,زیستنِ برنامه,زندگی های نویافته,آغاز به ساختن,تعادلمان به هم خورده

در این شرایط باید چکار کنیم؟ از تعهدات خدماتیمان استعفا دهیم و از حضور بیش از حد در جلسات اجتناب کنیم؟ شاید که رهجوهای زیادی داریم. بسیاری از ما تلاش کردیم که زندگی های از تعادل خارج شده مان را با اجتناب از انجام خدمات و شرکت در جلسه فقط یک بار در هفته بهبود بخشیم. شاید تصور می کردیم که پای همان طرز فکر های قدیمی مان باز به زندگیمان باز شده است.

درخواست کمک از اعضایی که مدتی در برنامه بوده اند و پاکی و بهبودی قابل توجهی داشته اند در این شرایط بسیار مفید است. پاسخ ها مثل همیشه خیلی ساده اند. آنها تجربه شان را که چگونه اندکی فعالیتشان را کاهش داده اند ولی متوقف نکرده اند در اختیار ما گذاشتند. اینکه چگونه در هر زمان یک کار را انجام داده اند و قبل ازینکه آن را تمام کنند کار بعدی را آغاز نکرده اند، و به ما یادآوری کردند که به این شکل ما تعادلمان بهم نمیخورد و برنامه هایمان بهم نمی ریزد.زندگی کردنِ برنامه,زیستنِ برنامه,زندگی های نویافته,آغاز به ساختن,تعادلمان به هم خورده

به من گفته شده است که هر چیزی که نسبت به بهبودیم اولویت پیدا کند را از دست خواهم داد. من امروز زندگی ای دارم که ارزش زیستن را دارد و دیگر نمی خواهم که به روش سابقم بازگردم. من چند پست خدماتی در منطقه خودم دارم و معمولا هفته ای سه بار در جلسات شرکت می کنم. هفته ای چهل ساعت کار می کنم و رابطه خیلی بهتری با خانواده ام نسبت به زمان مصرفم دارم. زمان هایی بوده است که فکر کرده ام که دارم زیاده روی می کنم اما وقتی که خدمات را متوقف کردم و کمتر در جلسات شرکت کردم، متوجه شدم که آن منِ گذشته ام دارد بر می گردد. سپس متوجه شدم که داشتم زمان زیادی صرف کارهایی می کردم که ربطی به بهبودی و کار و خانواده ام نداشتند . من خیلی سریع جوگیر می شوم و با انجام قدم ده دارم روی این نقص شخصیتی کار میکنم. من دارم ترازنامه خودم را به جای ترازنامه دیگران می گیرم چون این من هستم که با مواد مشکل دارم. شاید به این علت است که آن را زندگی کردن( زیستن) برنامه می نامند‌.زندگی کردنِ برنامه,زیستنِ برنامه,زندگی های نویافته,آغاز به ساختن,تعادلمان به هم خورده

Visits: 161

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!