با ما باش و همیشه باش,روزهای پاکی,رهجو 12 قدمی,لغزش معتاد,اعتیاد و NA

با ما باش و همیشه باش

با ما باش و همیشه باش,روزهای پاکی,رهجو 12 قدمی,لغزش معتاد,اعتیاد و NA

با سلام به همه دوستان. من ياسر هستم و معتاد. می خواهم واقعیت زندگی خودم را با شما دوستان عزیز در میان بگذارم تا شاید بتوانم به یاری خداوند به هم دردی که در عذاب است کمک کنم. من هم از یک زندگی نکبت بار و پر از شکست و تلخی وارد انجمن معتادان گمنام شدم و با کمک خداوند و دوستان بهبودی زندگی جدیدی را شروع کردم. در حدود ۲۰ روز پاکی داشتم که راهنما گرفتم و با پیشنهاد او شروع به کارکرد قدم ها کردم، زندگی بدون مواد مخدر برای من خیلی عذاب آور و دردناک بود و اصلا بلد نبودم که چگونه باید زندگی کنم و یا سرکار بروم و یا چگونه با خانواده ام رفتار کنم. کم کم به مدت پاکی ام اضافه شد و چیب ۹۰ روزه را هم از دست راهنمایم گرفتم. بعضی از روزهای پاکی ام روزهای دردناکی بود و خیلی دلم به حال خودم می سوخت و بد جور از خودم و دیگران بدم می آمد ولی با تمام این سختی ها وقتی شب از جلسه به خانه می آمدم آرامش خاصی داشتم و حالم نسبت به قبل از جلسه خیلی بهتر می شد. با کمک خداوند و انجمن و راهنما و قدم ها به یک سالگی رسیدم و با وجود آن که به بسیاری از آرزوهای خود دست یافته بودم باز هم باورم نمی شد که من این مدت را پاک مانده ام و توانسته ام بدون مصرف مواد مخدر یک سال زندگی کنم، حدود شانزده ماه پاکی داشتم که راهنمایم پیشنهاد انجام خدمت سربازی را به من داد. در آن روز که راهنمایم این پیشنهاد را به من داد حال عجیبی پیدا کردم و ترس تمام وجودم را گرفته بود. چاره ای نداشتم. به دنبال کار سربازی ام رفتم و در روز 84/6/18 اعزام شدم. هیچ موقع آن روز یادم نمی رود که چقدر حالم بد بود و تند تند از چشمانم اشک می ریخت. با کمک خداوند بالاخره بعد از گذراندن سه ماه دوره آموزشی برای پایان دوره به شهر خودم رشت آمدم ولی محل خدمتم جایی افتاده بود که من اصلا راضی به رفتن آنجا نبودم و دوست داشتم یا در شهر خود و یا اطراف آن خدمت کنم، بعد از دوره مرخصی من با کوله باری از غم و ترس و دلهره به سمت استان بوشهر رفتم و خودم را به يگان جدید معرفی کردم، آنجا خیلی برایم دلگیر بود تا این که مرا از بوشهر به یک جزیره ی دلگیرتر فرستادند که فردای آن روز باید با کشتی به آن جزیره می رفتم. آن روز غروب در بوشهر حال بسیار بدی داشتم و از آنجا به یک دوست بهبودی تلفن زدم و تا توانستم برای او گریه کردم چون خیلی دلم پر بود او پیشنهاد رفتن به جلسه را به من داد و من هم بعد از صحبت کردن با او به سمت جلسه رفتم و دوباره با گریه در جلسه مشارکت کردم، خیلی دلم گرفته بود چون تا بحال در زندگی این قدر درد نکشیده بودم. بعد از جلسه دوستان بهبودی دور و برم را گرفتند و به من شماره تلفن دادند. حدود ساعت 9 شب بود که با یک حال خوب به استراحت گاه یگان جدید رفتم و فردا صبح هم با کشتی راهی جزیره شدم، به جزیره که رسیدم با این که خیلی از آینده ترس داشتم خود را به یک کلانتری معرفی کردم و در آنجا با روحیه ای خراب، خدمت را شروع کردم. با ما باش و همیشه باش,روزهای پاکی,رهجو 12 قدمی,لغزش معتاد,اعتیاد و NA

در آروزی دیدن یک شاخسار سبز

با ما باش و همیشه باش,روزهای پاکی,رهجو 12 قدمی,لغزش معتاد,اعتیاد و NA

ولی قشنگ ترین اتفاقی که افتاد این بود که متوجه شدم در این جزیره هم جلسات NA برگزار می شود. شما نمی دانید چه حالی به من دست داد. خدا در این جزیره ی دور افتاده هم من را تنها نگذاشت. NA عزیزم در این جزیره جلسه دارد. چه خوب، یک مرتبه همه ی غصه های دنیا را فراموش کردم. همه چیز زیبا به نظر می رسید . مثل این که تمام مسائل دنيا حل و فصل شده بود! خدمت در آن جزیره که تا چند لحظه پیش حکم شکنجه ی روحی را برای من داشت به نوعی خوشی تبدیل شد. با ما باش و همیشه باش,روزهای پاکی,رهجو 12 قدمی,لغزش معتاد,اعتیاد و NA

با اجازه ی فرمانده ام شروع به رفتن به جلسات کردم. به مرور حالم روز به روز بهتر می شد، در جلسات آن جا مسئولیتی را به عهده گرفتم، رهجو گرفتم و با روحیه ای خوب به خدمت سربازی ادامه دادم، شرکت مرتب در جلسات جزیره به زندگی ام نظم و ترتیب داد. اصلا احساس غربت نمی کردم. قبل از آنکه بدانم در آن جزیره ، جلسات NA برگزار می گردد از این که نکند به خاطر غربت و دوری از جلسات و راهنما دچار لغزش شوم بر خود می لرزیدم. بعضی وقت ها آن چنان دچار ترس و وحشت می شدم که مطمئن بودم من در آن جزیره ری لپس خواهم کرد ولی NA در آنجا با آغوشی باز منتظرم بود. جالب این که چون خدمت من در آن محل بود، دو ماه از خدمت سربازی ام کم شد و در تاریخ 85/11/3 به اتمام رسید امروز خداوند را به خاطر پاک ماندن و تمام کردن خدمت سربازی شکر می کنم. خدا را شکر می کنم که سرانجام من هم برای اولین بار توانستم یک کاری را تا به آخر درست انجام دهم. دست تمام دوستان بهبودی ام را در جزیره به گرمی می فشارم و همه تان را به خدای بزرگ می سپارم. جلسات NA یک نعمت بزرگ است و من بر خلاف گذشته تصمیم دارم قدر نعمات خداوند را بدانم. با ما باش و همیشه باش,روزهای پاکی,رهجو 12 قدمی,لغزش معتاد,اعتیاد و NA

مجله پیام بهبودی بهار 1386 با ما باش و همیشه باش,روزهای پاکی,رهجو 12 قدمی,لغزش معتاد,اعتیاد و NA

با ما باش و همیشه باش,روزهای پاکی,رهجو 12 قدمی,لغزش معتاد,اعتیاد و NA

Visits: 128

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!