داستان خدمت من

داستان خدمت من,زندگی آشفته معتاد,حس همدردی معتاد,شوق بهبودی معتاد,بازگشت توانایی معتاد

وقتی جوان بودم، زندگی ام کاملا آشفته بود ، موادمخدر مرا به سمت یک فاجعه می برد و به هر چیزی دست می زدم، خراب می شد، در مدرسه شکست خوردم، در کارها و تمام روابطم ناکام ماندم.

با دروغ، فریب و خیانت تمام اطرافیانم را آزار دادم، همه چیز از آنها می گرفتم و هیچ چیز به آنها برنمی گرداندم، من نمی توانستم کمترین توجه ای به پی آمد کارهایم داشته باشم و هیچ حس همدردی با کسانی که به آنها آسیب زده بودم یا خرابی هایی که در زندگی آنها ایجاد کرده بودم ، احساس نمی کردم و تقریبا یک آدم ضد اجتماع بودم .

وقتی به NA آمدم خیلی خوب گوش نمی کردم و توجه نمی کردم، اما با گذشت زمان شوق بهبودی مانند بذری در درونم کاشته شد و شروع به رشد کرد.

در نقطه ای به من گفته شد که وقت کافی دارم و باید کار در NA را شروع کنم، فکر بکری بود ؛ کار؟

اولین کار خدماتی ام را در جلسه روزهای چهارشنبه ، انجام دادم و از آن موقع به بعد همیشه کاری را در NA انجام داده ام، من قويا به داشتن همیشگی پست خدمتی اعتقاد دارم و به تمام رهجوهایم هم توصیه می کنم همین کار را بکنند.

داستان خدمت من,زندگی آشفته معتاد,حس همدردی معتاد,شوق بهبودی معتاد,بازگشت توانایی معتاد
بازگشت توانایی، اهمیت دادن به دیگران، عشق به دیگران ، کمی بیشتر طول کشید، من برای سال ها از نظر احساسی خاموش و منجمد بودم ، اما پس از چند سال بهبودی، یکی از رهجوهایم یک شب بطور غیر منتظره ای به من زنگ زد.

حالم خیلی بد بود و می خواستم همه چیز را درست به او بگویم ، از این می ترسیدم چیزی را که آن شخص برای بازگشت به مسیر نیاز داشت نتوانم به او بدهم، وقتی گوشی را برداشتم مسأله پاک بودن یا نبودن او واقعا برایم اهمیت داشت و مرا تکان داد، من بقدر کافی درگیر بهبودی شده بودم که درونم هم تغییر کند.

بعد از این که شروع به ذوب شدن کردم، فهمیدم که همه زندگیم ، دور مواد چرخیده است، چه مصرف کردن آن و چه مصرف نکردن آن ، به نظر می ر سید خودم، والدينم، خواهران و برادرانم، دوستان، تحصیلاتم، کارم و تمام مسیر زندگیم هدفی جز آن نداشته است.

بنابراین از بی هدف بودن دست برداشتم و بر روی چیزهایی که برایم اهمیت داشتند، تمرکز کردم، تصمیم گرفتم تعهد خود به NA را عمیق کنم، که گمان می کنم این تغییر اراده خود و زندگی ام می باشد و سپردن آن به نیروی برتر .

تصمیم گرفتم خدمت کنم، آگاهانه، انديشمندانه و با تلاش به جا ، به مهارت های خود نگاه کردم و سعی کردم در جایی که نیاز است از آنها استفاده کنم، به اعضای دیگر گفتم که به هر خدمتی که لازم باشد انجام دهم، احترام می گذارم و رعایت می کنم.

به پیشنهادهای آنها عمل کردم، من در این دنیا هدفی دارم، به NA خدمت می کنم، چه احساس خوبی داشته باشم چه بد، چه علاقه مند باشم چه نباشم، انجمن معتادان گمنام فرصت زندگی را به من داد، بنابراین آنچه را گرفته ام برمی گردانم .

داستان خدمت من,زندگی آشفته معتاد,حس همدردی معتاد,شوق بهبودی معتاد,بازگشت توانایی معتاد

نویسنده : (گمنام)

داستان خدمت من,زندگی آشفته معتاد,حس همدردی معتاد,شوق بهبودی معتاد,بازگشت توانایی معتاد

منبع : مجله الکترونیک NATODAY

 

 

Views: 13

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!