رفتن به زندان برایم آرزو بود
این روایت، شرح سفری است از تاریکی اعتیاد و نا امیدی مطلق تا روشنایی بهبودی و زندگی دوباره. نویسنده، پس از سالها اسارت در چنگال مواد مخدر، از دست دادن خانواده و تحمل رنجهای بیشمار، در نقطهای از زندگی خود، آرزوی زندان رفتن را به عنوان تنها راهی برای رهایی از درد اعتیاد میدید. اما این پایان ماجرا نبود. در اوج درماندگی، با فرا رسیدن پیامی الهی، به سوی جلسات انجمن معتادان گمنام (NA) هدایت شد. این تجربه، نقطه عطفی در زندگی او شد و با یافتن یاران همدرد و اصول روحانی NA، توانست بر اعتیاد غلبه کرده و زندگی جدیدی را آغاز کند. این داستان، گواهی است بر قدرت امید، تلاش و همبستگی در مسیر بازیابی.

