لوطی و انتر

لوطی و انتر
لوطی و انتر
31 اردیبهشت 1405

این حکایت طنزآمیز از سال‌های اعتیاد، ماجرای لوطی و میمونی است که برای سرگرم کردن مردم نمایش اجرا می‌کردند؛ اما وقتی سهم مواد میمون توسط وردست معتادش خورده می‌شود، حیوان بیچاره خمار می‌ماند و نمی‌تواند پشتک بزند! نتیجه ماجرایی خنده‌دار و در عین حال تأمل‌برانگیز درباره بیماری اعتیاد، صداقت و مسیر بهبودی در برنامه 12 قدم NA است.


لوطی و انتر 

این ماجرا مربوط به چندین سال پیش است؛ زمانی که هنوز درگیر بیماری اعتیاد بودم و هیچ تصوری از بهبودی و برنامه 12 قدم NA نداشتم. در جنوب تهران شخصی بود که به او لوطی می‌گفتند. او یک میمون تربیت شده داشت که هر روز در گوشه‌ای از شهر معرکه می‌گرفت و با وادار کردن آن میمون به حرکاتی نظیر پشتک زدن، ادای باربرها را درآوردن، رقصیدن و جای دوست و دشمن را نشان دادن، موجب تفریح مردم می‌گردید. به این ترتیب لوطی از مردم پولی جمع‌آوری می‌کرد.

من چون به آخر خط خود رسیده بودم و چیزی هم برای فروختن باقی نمانده بود و هیچ هنر و حرفه‌ای هم بلد نبودم، به ناچار به عنوان وردست نزد لوطی مثلاً مشغول به کار شدم. درست در همان روزهایی که یک معتاد درمانده بودم. اما نکته جالب و مضحک ماجرا اینجا بود که لوطی و من و میمون، هر سه تایی معتاد بودیم!

سهمیه مواد و خیانت در امانت!

لوطی بخش اعظم مواد را خودش مصرف می‌کرد و بخش دیگر را دو قسمت می‌کرد؛ آن را به من می‌داد که سهم خود را بردارم و سهم میمون را هم به او بخورانم تا بتواند برای نمایش و پشتک زدن آماده شود. من هم دور از چشان لوطی، گذشته از آن که سهم خود را مصرف می‌کردم، تمام سهم میمون را هم می‌خوردم و برای تظاهر، فقط به او چای شیرین می‌دادم! آن روزها هیچ خبری از صداقت در بهبودی یا ارتباط با نیروی برتر در زندگی من نبود.

کم‌کم معرکه‌گیری شروع می‌شد و مردم دایره‌ی بزرگی دور ما تشکیل می‌دادند. من، لوطی و میمون وسط این دایره بودیم و مردم هم بی‌صبرانه منتظر هنرنمایی میمونی بودند که بابت تماشایش پول پرداخت کرده بودند.

وقتی میمون خمار پشتک نمی‌زند

ولی هرچه لوطی با اشاره‌ی چوب و گفتن الفاظ مخصوص سعی می‌کرد میمون را به حرکت درآورد، کمتر نتیجه می‌گرفت و علت را هم نمی‌دانست. در آن جمع فقط من و آن میمون می‌دانستیم که اشکال کار در کجاست! حیوان زبان‌بسته خمار بود و نای حرکت نداشت.

هنوز هم بعد از چندین سال، نگاه‌های معنی‌دار آن میمون خمار از یادم نرفته است. زمانی که لوطی با فشار چوب و تهدید از او می‌خواست که پشتک بزند، او نگاهی خاص به من می‌انداخت؛ گویی با زبان بی‌زبانی می‌گفت:

«آخه نامرد! مواد را تو خورده‌ای، پشتکش را من بزنم؟! خیلی بی‌مرامی که در امانت خیانت می‌کنی. لوطی که نمی‌دونه من خمارم، آخه کی تونسته تو خماری پشتک و وارو بزنه که من دومیش باشم؟!»

جای دوست و دشمن در چشم میمون

میمون بیچاره با نگاهش ادامه می‌داد: «من الان نمی‌تونم از جام تکون بخورم، اون وقت لوطی می‌گه جای دوست کجاست؟ من چه می‌دونم جای دوست کجاست! من فقط می‌دونم جای دشمن که تو باشی کجاست!» و آن وقت با اشاره دست، پشتش را به من نشان می‌داد! خلاصه حکایت عجیبی بود.

حالا که نزدیک به سه سال پاکی دارم و در مسیر بهبودی و ۱۲ قدم هستم، بعضی اوقات خیلی غصه‌دار آن میمون می‌شوم؛ ولی فوری یادم می‌آید که من مسئول بیماری خود نیستم. بیماری من حکم می‌کرد که سهم مواد میمون را که هیچ، اگه جرأت داشتم سهم مواد خود لوطی را هم بردارم!

بیداری روحانی و سوالی برای جبران خسارت

این روزها که با صداقت در مسیر 12 قدم معتادان گمنام زندگی می‌کنم، بعضی وقت‌ها به فکر جبران خسارت می‌افتم. به نظر شما چطور می‌توانم از آن میمون که به خاطر نافرمانی‌هایش از لوطی کتک می‌خورد، جبران خسارت کنم؟ شما در این مورد چه تجربه‌ای در مسیر NA و ارتباط با نیروی برتر دارید؟


لینک کوتاه: https://nairan.org/fa/b/382637
در جستجوی صداقت

در جستجوی صداقت

قبلی