زندان قزل حصار
این حکایت از زندان قزل حصار، سرگذشت مردی است که از نوجوانی در دام اعتیاد گرفتار شد و سالها در تاریکی مواد مخدر، جرم، تنهایی و زندان زندگی کرد. او در اوج خستگی و بیپناهی، با انجمن معتادان گمنام NA آشنا شد و همین آشنایی، آغاز مسیر بهبود و بازگشت او به زندگی شد.
زندان قزل حصار
سلام، مهدی هستم؛ یک معتاد ۵۲ ساله.
از ۱۵ سالگی درگیر مصرف مواد مخدر شدم و از همان سالها، زندگیام آرامآرام از مسیر طبیعی خودش خارج شد. دوران کودکی و جوانی سختی داشتم. پدرم را از دست داده بودم و چون خواهر و برادری نداشتم، با مادرم تنها زندگی میکردم. تنهایی، فشار زندگی و زخمهایی که در دلم مانده بود، باعث شد خیلی زود به سمت اعتیاد کشیده شوم.
در جوانی، مصرف مواد دیگر برایم انتخاب نبود؛ به اجبارِ اعتیاد رسیده بودم. کار به جایی رسید که برخلاف میل باطنیام، برای تهیه و مصرف مواد مخدر به دزدی، دروغ و خیانت رو آوردم. امروز که به گذشته نگاه میکنم، میبینم زندگی با مواد چیزی جز تباهی، بدبختی، انزوا و گوشهگیری برایم نداشت. با این حال، من هنوز از مواد دفاع میکردم و گمان میکردم پناه من هستند.
گاهی مواد را مثل چیزی عزیز روی قلبم میگذاشتم و با خودم به دل طبیعت، جنگل، کنار دریا و جاهایی میبردم که زیبا و آرام بودند. اما حقیقت این بود که مواد مخدر، مرا نه به زیبایی، بلکه به تاریکترین نقطههای زندگیام میکشاندند؛ به ساختمانهای مخروبه، توالتها، زیر پلها و مکانهایی که حتی تصورشان هم دردناک است. من برای مواد ارزش قائل بودم، اما آنها بارها شرف، آبرو و امنیت مرا از من گرفتند.
هرچه بیشتر به اعتیاد وابسته میشدم، بیشتر سقوط میکردم. من به مواد بها میدادم، اما آنها مرا به بیارزشترین جایگاه ممکن رساندند. در نهایت، به خاطر فروش و قاچاق مواد مخدر دستگیر شدم و با حکم قاضی دادگاه، به اعدام، بیست سال زندان، پنج میلیون تومان جریمه و مصادره اموال محکوم شدم. عجیب است، اما آن لحظه به جای ناراحتی، لبخندی روی لبهایم آمد. در ذهنم اینطور میگذشت که شاید بالاخره از تمام بدبختیها و از اسارت اعتیاد نجات پیدا کنم.
اما چند سال بعد، حکم اعدام من به حبس ابد تبدیل شد. آنجا بود که احساس کردم روزگار میخواهد از من انتقام بگیرد. سالهای زیادی را در زندان گذراندم؛ سالهایی سنگین، خاموش و پر از فرسودگی. یازده سال دیگر هم در زندان سپری شد و در تمام آن مدت، هم بار گذشته را به دوش میکشیدم و هم با تاریکی درون خودم دستوپنجه نرم میکردم.
در همین مسیر، به دلیل همراه داشتن مواد مخدر، از یک زندان به زندانی دیگر منتقل شدم. زندگیام همچنان زیر سایه اعتیاد و ناامیدی میگذشت تا اینکه خداوند مرا در مسیری قرار داد که با انجمن معتادان گمنام آشنا شوم؛ آشناییای که مسیر زندگی مرا تغییر داد. اگر بخواهم صادقانه بگویم، هیچکس و هیچچیز تا آن زمان نتوانسته بود مرا عوض کند.
روزی که بسیار خسته، درمانده و ناامید بودم، به حیاط پر از برف زندان رفتم. سرمای هوا را حس میکردم، اما سرمای درونم خیلی بیشتر بود. همانجا متوجه شدم چند نفر دور هم نشستهاند و دست میزنند. با تعجب به سمتشان رفتم. هنوز درست نمیدانستم چه خبر است، اما چیزی در آن جمع مرا به خودش جذب میکرد.
وقتی نزدیک شدم، یکی از آنها مرا در آغوش گرفت و گفت: «دوست عزیز، خوش آمدی. ما خیلی وقت است که منتظر تو بودیم.»
همین یک جمله، برای من که سالها با طردشدگی، تنهایی و بیارزشی زندگی کرده بودم، معنای عجیبی داشت. نشستم و به حرفهایشان گوش دادم. در همان لحظهها، چیزی در دل من تکان خورد. من جذب انجمن معتادان گمنام NA شدم؛ انجمنی که پیامش برای من بوی امید، پذیرش و بهبود میداد.
در جلسات NA فهمیدم که هنوز هم میشود زندگی را از نو شروع کرد. فهمیدم که بهبود از اعتیاد فقط ترک مواد نیست، بلکه تغییر نگاه، تغییر باور و پیدا کردن یک راه تازه برای زندگی است. انجمن معتادان گمنام به من یاد داد که حتی در زندان هم میتوان آزاد شد؛ اگر ذهن و دل آدم در مسیر بهبودی قرار بگیرد.
من باور دارم این خواست خدا بود که انجمن NA را سر راه من قرار داد تا از اسارت مواد مخدر نجات پیدا کنم. سالها اعتیاد همه چیز را از من گرفته بود، اما حالا در مسیر بهبودd، آرامآرام چیزهایی را پیدا میکردم که مدتها گم کرده بودم؛ امید، آرامش، صداقت و حس زنده بودن.
امروز، هرچند هنوز در زندان هستم، اما در درون خودم احساس آزادی میکنم. دیگر گذشته را مثل زنجیر به دنبال خودم نمیکشم. یاد گرفتهام فقط برای امروز زندگی کنم. همین اصل ساده، زندگی را برایم قابل تحملتر و حتی زیباتر کرده است. امروز به لطف خدا، زندگی را طور دیگری تجربه میکنم؛ زندگیای که هرچند محدودیت دارد، اما خالی از امید نیست.
الان پنج ماه است که پاک هستم و این پاکی برای من باارزشترین دارایی دنیاست. از عمر انجمن ما در زندان هم یک سال میگذرد و قرار است بچههای بهبودی برای حمایت از ما به زندان بیایند. این حمایت برای ما فقط حضور چند نفر نیست؛ نوری است در دل تاریکی، نشانهای از اینکه هنوز راهی برای ادامه دادن وجود دارد.
من از همه کسانی که پیام بهبودی را به زندان آوردند سپاسگزارم. اگر امروز توانستهام طعم رهایی از اعتیاد را بچشم، بخش بزرگی از آن را مدیون انجمن معتادان گمنام و پیام NA هستم. این انجمن به من کمک کرد که خودم را دوباره ببینم، خودم را دوباره باور کنم و بدانم حتی یک معتاد هم میتواند تغییر کند.
امروز دعا میکنم همه دوستانی که در عذاب اعتیاد هستند، راهشان را به سوی بهبودی پیدا کنند و به جمع انجمن معتادان گمنام ملحق شوند. من با تمام وجود آرزو میکنم هر کسی که هنوز در تاریکی مواد مخدر گرفتار است، روزی امید، پاکی و آرامش را تجربه کند.
همه شما را دوست دارم و به خدا میسپارم. از خدا میخواهم پاکیهایتان به اندازه طول عمرتان باشد.
برگرفته از مجله پیام بهبودی پاییز 1387
لینک کوتاه: https://nairan.org/fa/b/382642
این خبر را به اشتراک بگذارید:
رسیدن به قدم یازدهم
قبلیمطالب مشابه
بولتن ها
نشريات ، آرم و نام NA متعلق به هيچ شخص خاص، کميته و يا هيئت خاصي نيست و بر طبق قرارداد وديعه از طرف کل انجمن به خدمات جهاني سپرده شده تا از آن محافظت نمايد.
کتاب ها
نشريات ، آرم و نام NA متعلق به هيچ شخص خاص، کميته و يا هيئت خاصي نيست و بر طبق قرارداد وديعه از طرف کل انجمن به خدمات جهاني سپرده شده تا از آن محافظت نمايد.
مجلات راه NA
نشريات، آرم و نام NA متعلق به هيچ شخص خاص، کميته و يا هيئت خاصي نيست و بر طبق قرارداد وديعه از طرف کل انجمن به خدمات جهاني سپرده شده تا از آن محافظت نمايد
نرم افزار موبایل
لطفا براي ايجاد امکان سرويس دهي بهتر از انتشار مستقيم نرم فزار هاي اين صفحه خودداري نموده

