تحت هر شرایطی

تحت هر شرایطی
تحت هر شرایطی
11 شهریور 1405

تجربه‌ای واقعی از مادری که در تاریک‌ترین لحظات زندگی و پس از از دست دادن دو فرزند خود، با تکیه بر اصول انجمن معتادان گمنام توانست در مسیر بهبود باقی بماند و بر وسوسه مصرف دوباره غلبه کند.


تحت هر شرایطی

وقتی به پشت سر نگاه می‌کنم، حس می‌کنم به سختی می‌توانم به یاد آورم که من یک مادر هستم. خسارتی که طوفان اعتیاد و روزگار به زندگی من وارد کرد، چنان عمیق بود که توصیفش در کلمات نمی‌گنجد؛ من دو پسرم را از دست دادم. واژه «فقدان» هرگز نمی‌تواند آن خلاء بزرگ و سوزناکی را که با رفتن دو فرزند عزیزم در قلبم ایجاد شد، بازگو کند. هر دو پسرم به فاصله زمانی کوتاه و تنها در سه ماه از یکدیگر فوت کردند. آسیب روحی وارد شده بر من به قدری شدید و خردکننده بود که در روزهای اول، فقط با نیروی غریزه و به صورت خودکار حرکت می‌کردم. تا قبل از این فاجعه دردناک، هیچ تجربه‌ای درباره مرگ نزدیکانم نداشتم. در ابتدا خودم را در نقش قربانیِ بازمانده می‌دیدم و تمام وجودم لبریز از احساس شکست و ناامیدی بود. اما درست در همان لحظات تاریک، با کمک گرفتن از نیروی غریزه و ابزارهای بهبودی که انجمن معتادان گمنام (NA) در اختیارم گذاشته بود، توانستم مسیر درست را پیدا کنم و سقوط نکنم.

چرا من؟

روزهای اول مدام با خودم کلنجار می‌رفتم. اما اصول دوازده قدم به فریادم رسید؛ قدم اول به من یادآوری کرد که من به تنهایی نمی‌توانم، قدم دوم امید داد که ما می‌توانیم، و قدم سوم مرا هدایت کرد تا بپذیرم به کمک نیاز دارم. پس با تمام وجودم بارها و بارها تقاضای کمک کردم. با زمزمه کردن دعاهای ساده و خواندن دعای آرامش، در اعماق قلبم احساس کردم که نیروی برتر همواره با من است. این باور در من شکل گرفت که تحت هر شرایطی، حتی در میان این درد جانکاه، می‌توانم پاک بمانم.

اطرافیانم هرگز این حالت مرا باور نمی‌کردند؛ چرا که درک این فقدان و پاک ماندن در چنین شرایطی نه تنها برای من، بلکه برای همگان غیرممکن به نظر می‌رسید. در آن روزهای تنهایی، من فقط به یک همدرد نیاز داشتم و انجمن معتادان گمنام افراد زیادی را وارد زندگی‌ام کرد تا احساس کنم به جایی تعلق دارم. البته غم و اندوه شدید من باعث به وجود آمدن رفتارهای معتادگونه، احساس تنهایی مطلق، شرم، ناامنی و خودمحوری شد که اطرافیان و دوستان بهبودی‌ام را آزار می‌داد. تنها چیزی که در ذهن بیمارم تکرار می‌شد این بود: «چرا من؟»

عبور از تاریکی و پذیرش واقعیت با اصول انجمن معتادان گمنام (NA)

واقعیت این بود که پسران من خودکشی کرده بودند. تا قبل از این ماجرا، درک من از روبرو شدن با غم و اندوه، پیدا کردن یک راه حل سرسری و موقتی بود؛ کمی گریه کردن، نوشتن یک نامه خداحافظی، فریاد زدن حرف‌های دل و سپس رها کردن موضوع. اما امروز به لطف آموزش‌های انجمن معتادان گمنام می‌دانم که رهایی از وابستگی و اعتیاد به رفتارهای گذشته به این سادگی‌ها نیست. بسیار سخت است که مداوم در خاطرات فرزندانت، در میان وسایل، مکان‌ها و افرادی که تو را به یاد آن‌ها می‌اندازد غوطه‌ور باشی و همچنان پاک بمانی.

برنامه عملی امروز من برای رهایی از این بحران، شامل برنامه‌ریزی روزانه، پر کردن اوقات فراغت و حضور در جلسات بهبودی است. احساسات من با سرعت تغییر می‌کنند و گاهی پذیرش زندگی همان‌گونه که هست برایم غیرممکن می‌شود. به همین دلیل به این ساختار حمایتی نیاز دارم. امروز نیروی برتر، راهنما، دوستان همدرد در NA و خانواده‌ام از من حمایت می‌کنند. روش‌های امروز من برای بقا، گریه کردن به اندازه نیاز، نوشتن، مشارکت صادقانه و سپردن امور به نیروی برتر است. امروز می‌دانم هیچ چیز فرزندانم را بازنمی‌گرداند، اما سکوت و تسلیم به من قدرت حرکت می‌دهد. اولویت اول من در زندگی، پاک ماندن، زندگی فقط برای امروز، مشارکت و مراقبت از بهبودی‌ام طبق اصول انجمن معتادان گمنام است.

برگرفته از مجله پیام بهبودی بهار 1388


لینک کوتاه: https://nairan.org/fa/b/382660
فقط به جلسات برگردید

فقط به جلسات برگردید

قبلی
پیام بهبودی، دست به دست دهان به دهان

پیام بهبودی، دست به دست دهان به دهان

بعدی