فقط یک تلنگر
روایت واقعی مردی که پس از سالها اعتیاد، انکار و غرور، با یک تلنگر و همراهی انجمن معتادان گمنام مسیر زندگیاش را تغییر داد و امروز ۲۱ ماه پاکی را تجربه میکند.
روایت واقعی رهایی از اعتیاد با خواستن و انجمن معتادان گمنام (NA)
من یکی از دوستان بهبودی هستم که با لطف خداوند بزرگ و به کمک انجمن معتادان گمنام توانستم بیماری اعتیاد را در خودم بشناسم و آن را متوقف کنم. امروز که ۲۱ ماه از پاکیام میگذرد، تصمیم گرفتم داستان زندگیام را بنویسم تا به دوستانی که تازه وارد مسیر بهبودی شدهاند بگویم: راه را درست انتخاب کردهاید. میان پاک ماندن و نماندن تنها یک کلمه فاصله است؛ خواستن.
آغاز راه؛ خلأ کودکی و اولین لغزشها
من در خانوادهای پرجمعیت بزرگ شدم و در کودکی سایه پدر را از دست دادم. از همان سالها طعم کمبود محبت و فشار زندگی را چشیدم و خیلی زود مجبور شدم کار کنم. کودکیام میان مدرسه و نجاری گذشت. در همان سالها برای دیده شدن و بزرگ جلوه کردن، به تهسیگارهای گوشه خیابان پناه بردم و بهتدریج سیگار، الکل و بعد مواد مخدر وارد زندگیام شد؛ در حالی که هیچکدام از اعضای خانوادهام اهل مصرف نبودند.
انکار؛ من معتاد نمیشوم
همیشه با خودم میگفتم «کنترل دارم» و معتاد نخواهم شد. گاهی مصرف را قطع میکردم تا به خودم ثابت کنم وابسته نیستم و همین قطعهای موقت، غرورم را بیشتر میکرد. مصرف برایم تفریح بود، نه بیماری؛ اما آرامآرام همه چیز شکل جدیتری گرفت.
جنگ، ازدواج و ادامه سقوط
دوران سربازی همزمان با جنگ بود، اما حتی آن شرایط هم مرا متوقف نکرد. مصرف مواد از من سربازی بیمسئولیت ساخت. بعد از آن ازدواج کردم و با انکار اعتیادم، چهرهای سالم از خودم نشان دادم. تصورم این بود که اگر از نظر مالی خانوادهام را تأمین کنم، مسئولیت دیگری ندارم. شبها مست به خانه میآمدم، دروغ گفتن عادی شده بود و رابطهام با همسر و فرزندانم روزبهروز سردتر میشد.
فروپاشی آرام
سالها گذشت و من نه بزرگ شدن بچههایم را دیدم و نه حضور واقعی در زندگیشان داشتم. بیماری، لاغری، کبودی زیر چشمها و تحقیرهای پنهان اطرافیان را نمیدیدم یا نمیخواستم ببینم. حتی زمانی که دچار تشنج و دیسک کمر شدم و با عصا راه میرفتم، مواد را از خودم جدا نمیکردم. در سفرها، تنها دغدغهام این بود که چقدر مواد همراهم باشد و کجا مصرف کنم؛ حتی به جایی رسیدم که از شدت نیاز، جوراب آغشته به مواد را لیس زدم؛ لحظهای که اوج حقارت من بود.
آینهای روبهرویم
با وجود موفقیتهای شغلی و داشتن صدها کارگر، عملاً زندگیام از کنترل خارج شده بود. تا اینکه در یک جلسه اداری، فردی در جمع به اعتیادم اشاره کرد. آن جمله غرورم را شکست. وقتی از اداره بیرون آمدم، چیزی درونم فرو ریخت. برای اولین بار فهمیدم همه میدانند، جز خودم. همان شکست، تلنگری شد برای بیداری.
آشنایی با NA؛ اولین آغوش
خسته و ناامید، آدرس جلسات انجمن معتادان گمنام را گرفتم. اولین برخورد، اولین آغوش و اولین پذیرش بیقید و شرط را همانجا تجربه کردم. وقتی گفتم «من محمد هستم، یک معتاد»، باری سنگین از روی دوشم برداشته شد. آرامشی را حس کردم که هرگز تجربه نکرده بودم.
لغزش، بازگشت و فهم برنامه
مدتی پاک ماندم، اما غرور دوباره مرا از جلسات دور کرد و لغزش آمد؛ این بار بدون لذت. با تماسی به راهنمایم و بازگشت به انجمن فهمیدم که بهبودی بدون تمایل، صداقت و روشنبینی ممکن نیست. یاد گرفتم حرف گوش کنم، کمک بگیرم و تنها نمانم.
امروز؛ زندگی در رهایی
امروز، پس از ۲۱ ماه پاکی، آموختهام از «من» به «ما» برسم، قدر خانوادهام را بدانم، در رهایی زندگی کنم و فقط برای امروز پاک بمانم. اعتیاد چیزهای زیادی از من گرفت، اما انجمن معتادان گمنام هویت، آرامش، صداقت، عشق، خانواده، دوستان واقعی و خدایم را به من بازگرداند.
رمز این راه ساده است: خواستن، ماندن و اتحاد.
اگر خستهاید، شما هم میتوانید امتحان کنید.
برگرفته از نشریه پیام بهبودی/سال دوم/شماره پنجم/1384
لینک کوتاه: https://nairan.org/fa/b/382627
این خبر را به اشتراک بگذارید:
مطالب مشابه
بولتن ها
نشريات ، آرم و نام NA متعلق به هيچ شخص خاص، کميته و يا هيئت خاصي نيست و بر طبق قرارداد وديعه از طرف کل انجمن به خدمات جهاني سپرده شده تا از آن محافظت نمايد.
کتاب ها
نشريات ، آرم و نام NA متعلق به هيچ شخص خاص، کميته و يا هيئت خاصي نيست و بر طبق قرارداد وديعه از طرف کل انجمن به خدمات جهاني سپرده شده تا از آن محافظت نمايد.
مجلات راه NA
نشريات، آرم و نام NA متعلق به هيچ شخص خاص، کميته و يا هيئت خاصي نيست و بر طبق قرارداد وديعه از طرف کل انجمن به خدمات جهاني سپرده شده تا از آن محافظت نمايد
نرم افزار موبایل
لطفا براي ايجاد امکان سرويس دهي بهتر از انتشار مستقيم نرم فزار هاي اين صفحه خودداري نموده

