یک نمونه پژوهشی,توانایی اعضای NA,ماهیت بیماری اعتیاد,باعث لغزش

یک نمونه پژوهشی,توانایی اعضای NA,ماهیت بیماری اعتیاد,باعث لغزش


 

یک نمونه پژوهشی

یک نمونه پژوهشی,توانایی اعضای NA,ماهیت بیماری اعتیاد,باعث لغزش
من معتاد هستم ؛ و در معتادان گمنام یاد گرفته ام که این جمله یعنی چه ، فهمیده ام که ما چه جور آدم هایی هستیم، چه چیزهای مشترکی داریم، و چه طور در کنار هم بهبود می یابیم.

نیاکان پدر و مادر من جزو «كانی ین که هاکا» بودند، یکی از شش قبيله تشکیل دهنده ایرکوی که اروپایی ها به آن موهاوک می گویند. از بچگی به من یاد دادند که در وجود تمام مخلوقات روحی نهفته که فقط طالب صفا و آرامش در کنار آتش حیات بخشی است که در دل ما جای دارد.

جان محافظ روح است ، روحی که مشتاق پرواز است و آزادی از بند تن و ذهن . یگانگی با روح بزرگ تنها هنگامی ممکن است که جان، خود را از قید و بند برهاند و روح مان را آزاد کند. چنین تعبیری از روحانیت، نزد من کاملا پذیرفتنی است؛ گیرم که روحم در تاریکی است ، من به این آسانی چیزی را رها نمی کنم. بیداری من هنگامی آغاز شد که معتادان گمنام را پیدا کردم و به کار کردن قدم های دوازده گانه پرداختم و راه NA را در پیش گرفتم.

من خیلی زود همان اعتقاد ساده دوران کودکی را هم از دست دادم. در نتیجه آن قدر بی دفاع و آسیب پذیر شدم که به خودم رو آوردم. من معتقدم که جان من از شدت ترس، روحم را به گروگان گرفت و زندانی کرد. شدم یک بچه منزوی کاملا در دنیای خیالی اش زندگی می کند. شاید من از همان اول معتاد بودم .

آدم ها جاها و اشیا قابلیت های جادویی نسبت می دادم، طوری که انگار درمان خلئی که در وجودم حس می کردم در چنین آدم ها و اشیا و جاهایی نهفته است: سایر بچه های مشکل دار، مخفیگاه ها و اسباب بازی ها و بعدها دوستان، پاتوق ها و انواع مواد مخدر ، همه برای من به عامل انواع وسوسه های ذهنی بدل شد.

یک نمونه پژوهشی,توانایی اعضای NA,ماهیت بیماری اعتیاد,باعث لغزش
هفت سالم بود که پایم بدجوری شکست و با درد، درد تحمل ناپذیر و ترس و وحشتی که همراه آن است آشنا شدم، و قدرت بعضی از داروها در خلاصی از درد و ترس را شناختم. این قدرت معجزه آسا بود. دارو به سرعت درد را از بین می برد. شکستگی استخوان من هنوز سر جایش بود؛ اما مهم این بود که من دیگر احساسش نمی کردم.

در قضیه مصرف کردن من، از همان روز اول سه عامل وجود داشت . اول این که می دانستم دارم کار خلافی می کنم، که جذابیتش را بیشتر می کرد. دوم، من مصرف می کردم تا دردهایم را از بین ببرم؛ هم درد جسمی، و هم دردهای عاطفی و روحی و برای رسیدن به این هدف عملا تا منگ شدن کامل پیش می رفتم. سوم این که تصور هیچ عاقبت ناخوشایند و مصیبت باری ممکن نبود مرا از مصرف منصرف کند.

یک نمونه پژوهشی,توانایی اعضای NA,ماهیت بیماری اعتیاد,باعث لغزش
من مدام کارهای بسیار خطرناک می کردم. تا چهارده سالگی، جفت پاها و بازوهایم و یکی از دندان های جلویی ام شکسته بود، و هر بار هم جایزه این شکستگی ها انواع مسكن ها بود. با مسئولین گرفتاری پیدا کردم و به محض رسیدن به سن قانونی، دستگیر شدم.

خشمگین و حق به جانب بودم. مصرفم مدام بیشتر می شد. سرسپرده همه چیز هم بودم: همه جور نشئه جات، رفیق بازی، قمار، دزدی، و انواع و اقسام واقع گریزی ها؛ خطر پذیری، قانون شکنی، پرخوری، ولخرجی، و عیاشی ، حتی به قیمت آشفتگی کامل زندگی ام. من برده طرز فکر غیر ارادی و سر اجباری بودم. سالهای سال سعی کردم ترک کنم، اما هیچ فایده ای نداشت. بالاخره کارم به زندانی کشید که مخصوص مجرمان خطرناک بود؛ از جنایت کاران ، سه تا آدم های روان پریش. همه مان با هم در یک ناهارخوری بزرگ غذا می خوردیم. همان روز اول یکیشان چنگالش را توی بدنم فرو کرد چون روی صندلی دوست خیالی اش نشسته بودم.

یادم هست که نشسته بودم و به آن جان های سرگشته دور و برم نگاه می کردم ، روان پریش های وهم زده، بیماران کاتاتونیک، الکلی های دچار آماس مغزی که حکم ابد داشتند و در سیاه چال خاموش عذاب وجدان خودشان زندانی بودند، نوجوانانی با جای رگزنی روی مچ دست هایشان که پودر ساخارین را از روی میز به دماغ می کشیدند و دیدم جای من همین جاست.

حاصل جمع تمام داشته ها و تجربه های من، مرا به چنین جایی رسانده بود. کس و کار من حالا همین ها بودند. وسعت بیماری ام را درک کردم، اما از آنچه مرا به این مصیبت دچار کرده بود درهای آگاهی نداشتم.

یک نمونه پژوهشی,توانایی اعضای NA,ماهیت بیماری اعتیاد,باعث لغزش
روزی چند نفر از بیرون زندان آمدند که با ما صحبت کنند. آنها خودشان را معتاد و عضو معتادان گمنام معرفی کردند. از روی یک کتابچه سفید چیزهایی برای ما خواندند، و آن قدری که من سر در می آوردم به نظرم حرف حساب می زدند. یکیشان زنی بود که سرگذشتش را هم تعریف کرد. از احساساتی حرف زد که همیشه در وجود من بود ولی هیچ وقت نشنیده بودم کسی بر زبان بیاورد.

بعد بقیه شان حرف زدند. من مشکلات شان را می فهمیدم و آن سرگشتگی که احساس کرده بودند برایم آشنا بود. با تمام اینها، رفتار و سکناتشان پر از نوعی امید و طنز بود که به چشم من مشکوک می آمد. به این نتیجه رسیدم که این جماعت مبلغ نوعی آیین پرهیزکاری هستند. با این همه، حرف هایشان تاری را در وجود من به صدا درآورد. بنابراین دفعه بعد هم که آمدند، رفتم باز حرف هایشان را بشنوم.

یک نمونه پژوهشی,توانایی اعضای NA,ماهیت بیماری اعتیاد,باعث لغزش
از زندان که مرخص شدم دنبال جلسات معتادان گمنام در آن منطقه گشتم. توی جلسات، به تجربه هایی که دیگران در میان می گذاشتند گوش دادم دشواری هایی که بعضی از این آدم ها از سر گذرانده بودند از من هم بدتر بود. بعضی دیگر از «پاکی» بلندمدت یا «بازگشت» پس از لغزش صحبت می کردند که هر دو به من امید داد.

چیزی که مایه شیفتگی من شد، توانایی اعضای NA در بیان احساتشان بود؛ هم احساسات خوب و هم احساسات بد. در یکی از این جلسات مردی دستش را کشید روی سینه اش و گفت: «حس می کنم یک دره عمیق این جا است.» یک دفعه دیگر زنی با اشاره به کله اش گفت: «این جا عین یک بازار مکاره تمام عیار است.» دیگری صادقانه از لغزشش می گفت:

«میدانستم بیماری ام مایه خجالت است، اما احساس فعلی من خجالت به توان دو است.» این حرفها مثل پتک بر سر من فرود می آمد. واضح بود که جای من همین جاست.

با این که در جلسات شرکت می کردم و چیزهایی در مورد ماهیت اعتیاد باد می گرفتم، همچنان در پاتوق های سابق و با رفقای سابق می گشتم. بعد از شش هفته، مصرف کردم. اما این دفعه هر قدر هم مصرف می کردم، احساس تنفر از کارهایی که می کردم تسکین پیدا نمی کرد. دوباره به طرز فکر و رفتارهای سابقم برگشتم، که مرا کاملا از احساس انسانیت تهی کرد. آن ده ماه، بدترین روزهای عمر من بود.

یک نمونه پژوهشی,توانایی اعضای NA,ماهیت بیماری اعتیاد,باعث لغزش
در این مدت، هر چه را در جلسات NA شنیده بودم با پوست و استخوانم درک کردم. هر چه در مورد ماهیت پیش رونده بیماری اعتیاد و عجز کامل در خویشتن داری به صرف اراده می گفتند کاملا درست بود. دیگر تشخیص می دادم چه چیزهایی باعث لغزش من شده است. این که به جای چسبیدن به اعضای انجمن، به سراغ رفقای زمان مصرفم برگشته بودم. این که هیچ وقت قدم ها را کار نکرده یا راهنما نگرفته بودم. اولین بار که دوازده قدم را خواندم، متوجه شدم که این قدم ها بنیادی ترین اصولی هستند که تا به حال با آن مواجه شده ام. با این همه نمی خواستم خودم را بابت این جور «مزخرفات معنوی» به زحمت بیندازم.

آن وقت روزی رسید که دیگر نمی توانستم به این وضع ادامه بدهم. حالم از خودم به هم می خورد و در وجودم چیزی نبود جز انباری از خشم و انزجار و شرم. اما وقتی به یک جلسه NA رفتم، ردیف جلو نشستم و گریه کردم، انگار تا ابد از آن دوزخ تنهایی بیرون آمدم.

یک نمونه پژوهشی,توانایی اعضای NA,ماهیت بیماری اعتیاد,باعث لغزش
دیگر به این باور رسیده بودم که گروه برای من در حکم نوعی نیروی برتر است می تواند سلامت عقل را به من باز گرداند. با این امید، کم کم به پیشنهادها گوش : برای یاری گرفتن دنبال راهنمایی گشتم که در طی این قدم ها راهبر من باشد.

تصمیم گرفتم زندگی ام را به روح مهربانی بسپارم که بتوانم نزدش دعا کنم. با فروتنی صادقانه ای از او درخواست کردم مرا از این خود ویرانگری برهاند. آن میل شدید من به مصرف از میان رفت؛ و دیگر برنگشت.

یک نمونه پژوهشی,توانایی اعضای NA,ماهیت بیماری اعتیاد,باعث لغزش
چه خانواده دلسوز و شگفت انگیزی هستیم ما. به یکدیگر عشق می ورزیم، به هم احترام می گذاریم، از هم حمایت می کنیم و محافظ یکدیگر هستیم. ما پشتیبان و راهنمای یکدیگر در رشد روحانی فردی و جمعی مان هستیم.

ما حامل پیام امید و آزادی NA برای معتادان در حال عذاب هستیم. و آن قدر در حق یکدیگر مهربانی و دلسوزی می کنیم تا هنگامی که مهربانی و دلسوزی در حق خود را نیز یاد بگیریم.

یک نمونه پژوهشی,توانایی اعضای NA,ماهیت بیماری اعتیاد,باعث لغزش
امروز، هنگامی که گرفتار، خشمگین، ترسان یا سردرگم هستم، به قدم ها می پردازم. قدم های ما، هر بار که آنها را به کار می بندم، معجزه را در زندگی من تحقق می بخشند. در معتادان گمنام، من فهمیده ام چه کسی هستم و آنچه از من انتظار می رود چیست.

من فهمیدم که یک بیمار نمونه هستم ، که عیبی هم ندارد، چون چیزی هم که در کتاب پایه ما آمده یک راه حل نمونه است. یاد گرفته ام که فراز و نشیب های زندگی را بپذیرم، که بابت نعمت های طبیعت شکر گزار باشم. و هر روز پیش نیروی برتری که در NA نزد او بازگشته ام دعا می کنم: ای روح بزرگ، بگذار جان من آرام باشد، روحم آزاد، و ذهنم آسوده و پاک.

یک نمونه پژوهشی,توانایی اعضای NA,ماهیت بیماری اعتیاد,باعث لغزش

منبع : کتاب پایه

 

 

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!