چی دیدی چی شنیدی؟,چندلحظه سکوت,خدمت تازه,سینه خوش آمدگو,معاشرت معتاد

چی دیدی چی شنیدی؟


چی دیدی چی شنیدی؟

چی دیدی چی شنیدی؟,چندلحظه سکوت,خدمت تازه,سینه خوش آمدگو,معاشرت معتاد

به نام آفریدگار پاک 

سلام دوستان، با عرض خسته نباشید و آرزوی موفقیت در راه خدمت تازه ای که با انتشار پیام بهبودی آغاز کرده اید. مایلم در مورد اولین حضورم در جلسه NA  و مطالبی که شنیدم برای شما بنویسم.

پس از باز کردن درب اتاق جلسه، پیرمردی با نشان سینه خوش آمدگو به طرفم آمد و سوال کرد که آیا مشکل اعتیاد دارم ؟

بعد از چند لحظه سکوت جواب دادم، بلی. او با علاقه بسیار و خیلی گرم و صمیمی مرا در آغوش گرفت و به من خوش آمد گفت. خیلی حیرت کردم ، تا آن زمان هر وقت در اجتماع کسی متوجه اعتیاد من می شد دماغ خود را می گرفت و به سرعت از من دور می شد. به فرزندان خودشان سفارش می کردند با من معاشرت نکنند ولی چرا اینجا، این چنین از یک معتاد استقبال می کنند؟ عجیب بود. در جلسه از مشارکت ها و خواندنی ها چیزی دستگیرم نشد. بعد از پایان جلسه دوستی با من صحبت کرد. تنها جمله ای که در آن صحبت ها به خوبی به خاطرم ماند و باعث شد دوباره برگردم و ماندگار شدم این بود که دوستم گفت: این جا صندلی ها میخ دار هستند یا چسب دار، از خداوند بخواه که صندلی چسب دار نصیب تو شود .

اگر بگویم این دو مورد یعنی برخورد آن پیرمرد خوش آمد گو و جمله آن دوست بهبودی باعث برگشتن من به جلسه شد  بیراه نگفتم. پیروز و شادکام باشید. چی دیدی چی شنیدی؟,چندلحظه سکوت,خدمت تازه,سینه خوش آمدگو,معاشرت معتاد

منبع: مجله پیام بهبودی بهار 1384

اگر بگویم این دو مورد یعنی برخورد آن پیرمرد خوش آمد گو و جمله آن دوست بهبودی باعث برگشتن من به جلسه شد  بیراه نگفتم. پیروز و شادکام باشید.

چی دیدی چی شنیدی؟,چندلحظه سکوت,خدمت تازه,سینه خوش آمدگو,معاشرت معتاد

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!