ياد بگيريم چگونه زندگى كنيم

ياد بگيريم چگونه زندگى كنيم


ياد بگيريم چگونه زندگى كنيم

ياد بگيريم چگونه زندگى كنيم, جایگاه NA, معتادان الگو, منافع بهبودی,

واقعيت اين است كه لازم نيست تا زندگى مان در حد كمال باشد تا بتوانيم پيام برسانيم. مهم تر اين كه ما نمى توانيم انتخاب كنيم چه كسى لياقت انجام كارى به اين بزرگى را دارد. ما مى توانيم پيام را برسانيم حتى اگر خودمان واقعاً آن را زندگى نمى كنيم، به هر حال مشارکت ما ممكن است به ديگران كمك كند. البته اين حالت از درون ما را به آهستگى تخريب مى كند. اگر توقعات ما ملاك براى انتخاب هايمان شوند، ما از چيزى كه زندگى مان را نجات داده سرخورده و منزوى شده و از آن مى ترسيم.

اعضای جديد تر انتظار دارند كه اعضای قديمى رفتارى با ثبات، پايدار و اصولى داشته باشند كه اغلب نيز اين گونه است. البته هميشه زمان‌هایى هست كه اعضای قديمى نيز كم مى آورند. اگر يادمان برود كه ما هم يك معتاد معمولى مانند ديگران هستيم، دست يافتن مجدد به اين احساس و درك بسيار سخت خواهد بود. ما بايد به دنبال اعضائى بگرديم كه اين تجربه را داشته اند تا از ايشان بپرسيم چه گونه اين مرحله را از سر گذرانده اند. ما معتادان در حال بهبودى هستيم كه بهترين سعى خود را مى كنيم تا ياد بگيريم چگونه زندگى كنيم. اگر اين موضوع را هميشه به خاطر داشته باشيم، همه چيز سر جاى خود خواهد بود.

هوشيارى و آگاهى تحت تأثير محيط اطراف خود تغيير مى كند، بدون اين كه نياز به انجام كارى باشد. يكى از اعضا مشاركت مى كرد :” زمانى بود كه همه ى توجه ها در حدى كه ظرفيتم تكميل شود به من بود. كارى كه من كردم اين بود كه نفر بعدى را به جلو راندم.” انجمن جایگاهى است جهت فراگيرى، كه البته بعضى اوقات ما در فرايند يادگيرى همه چيز را بهم مى ريزيم. اين شرايط مى تواند كمكِ بزرگى باشد تا ما از نياز براى تأييد شدن دست بر داريم. به قول يكى از اعضای قديمى:” من نهايتاً و واقعاً ديگر اهميت نمى دهم كه مردم درباره ى من چه فكر مى كنند.” در نهايت متوجه مى شويم، زمانى كه از درون احساس امنيت مى كنيم، قادر هستيم پيام را برسانيم بدون اين كه حتى يك كلمه حرف بزنيم.

 على رغم مدت پاكى، درنهايت چيزى كه مانند هر كس ديگرى گيرمان مى آيد، يك صندلى در جلسه است. ما به جلسه مى رويم تا از گمنامى خود لذت ببريم، حتى اگر ديگران به ما با ديد يك عضو به خصوص نگاه كنند. اگر از قلب و دل خود مشاركت كنيم، عموماً پس از آن چيزى از مشاركت خود را به ياد نمى آوريم. ما از غرور و نفس خود رها مى شويم و اتفاقى جديد مى افتد: حقيقت از درون ما جارى مى شود و جان مى گيرد. ما پس از صحبت خود، تشكر و سپاسِ ديگران را مى شنويم. اما مى دانيم كه اين تعريف و تمجيد از ما نيست، بلكه عشقى است كه از درونِ ما جارى گرديده و به همگى ما در آن لحظه، چيزى تازه آموخته است. عشقى كه ما در جلسات احساس مى كنيم، قوى تر از هر كلامى است كه به مشاركت گذارده مى شود. زمانى كه شانس اين را پيدا مى كنيم تا نگاهى اجمالى بياندازيم به اين كه ابزارِ انجام چه كارى هستيم، به راستى احساس فروتنى را تجربه مى كنيم.

بهترين روش براى الگو بودن در بهبودى، اين است كه عملكرد داشته باشيم و هميشه صادق و واقعى  در دنيا حضور پيدا كنيم. اگر تقريباً حضور پيدا كنيم و تقريباً صادق باشيم، آن گاه “تقريباً” هم در خطر خواهيم بود. لازم است به خاطر داشته باشيم كه اولين وظيفه ى ما اين است كه اجازه دهيم تا زندگی‌ مان نجات يابد. به مشاركت گذاشتنِ واقعيت به نفع بهبودى خودمان و همين طور مسئوليت مان است در برابر كسانى كه به ما خواهند پيوست، حتى اگر اين مشاركت باعث شود تا ما زياد خوب جلوه نكنيم. يكى از اعضا مشاركت مى كرد: ” من اعضائى را به خاطر دارم كه وقتى به جلسه آمدم، آن ها آن جا بودند و هنگام مشاركت روح خود را برهنه و آشكار مى ساختند. من نيز از ايشان آموختم و همين روش را دنبال كردم. اين كار به نفعِ بهبودى من بود و همين طور مسئوليت من در برابر كسانى كه به ما خواهند پيوست.” ما از تجربه‌ی يكديگر چيزهاى فراوانی مى آموزيم. به مشاركت گذاشتنِ سفرمان، روشى است جهت ياد دادن و در عين حال ياد گرفتن. مشاركتِ صادقانه هميشه جذاب است، حتى زمانى كه چيزهاى زشتى را به مشاركت مى گذاريم. زمانى كه رُك و صادق هستيم، ديگران تحت تأثير قرار مى گيرند. زمانى كه فروتن هستيم، افراد ديگر و همين طور  خودمان آن را احساس مى كنيم.

ياد بگيريم چگونه زندگى كنيم, جایگاه NA, معتادان الگو, منافع بهبودی,

جدا كردنِ خودقسمت سوم :صفحه هاى ٢٧٥،٢٧٦،٢٧٧

ياد بگيريم چگونه زندگى كنيم, جایگاه NA, معتادان الگو, منافع بهبودی,

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!