وصال,اعتیاد فعال به مخدر,من معتاد هستم,چطور می شود پاک ماند,از زبان یک معتاد

وصال,اعتیاد فعال به مخدر,من معتاد هستم,چطور می شود پاک ماند,از زبان یک معتاد


وصال

وصال,اعتیاد فعال به مخدر,من معتاد هستم,چطور می شود پاک ماند,از زبان یک معتاد
سال های بسیاری از عمر من به مبارزه با سیل بنیان کن اعتیاد فعال به مخدر گذشت. من که یک زن سرشار از نفرت بودم و احساس می کردم روزگار، چیزهایی را که انگار خیلی راحت نصیب دیگر می کند، تا ابد از من دریغ کرده است.

مدام نسبت به مردم و نهادهای اجتماعی خشمگین تر و تهاجمی تر می شدم. احساس بیگانگی، مشکلات عرفی و قانونی، احساس شرم، گناه، تنهایی، احساس حقارت و نا امیدی تبدیل به چنان چرخه دیوانه واری شدم ، که ظاهرا چاره ای برایم نماند جز خودکشی ، از تخت اورژانس بیمارستان، مرا به بازپروری فرستادند.

به واسطه اعضایی که جلسات معتادان گمنام را در آن بازپروری برگزار می کردند ، با این برنامه آشنا شدم. در آن جلسه ها هیچ چیز برای در میان گذاشتن با دیگران نداشتم جز رنجش، خشم، درد و یأسی که تقریبا هر بار که مشارکت می کردم، بیرون می زد.

گردانندگان جلسه مدام به من می گفتند که اوضاع بهتر خواهد شد. قدم به قدم این برای من راه توأم با جنگیدن بود، با این همه غم خواری و توجهی که آن اعضا نشان می دادند در دلم نشست.

وصال,اعتیاد فعال به مخدر,من معتاد هستم,چطور می شود پاک ماند,از زبان یک معتاد
بالاخره، کم کم شروع کردم به گوش دادن حرف هایی که دیگران در آن می زدند. با این که احساس می کردم با همه فرق دارم، خواندنی های جلسه مجذوبم کرد. به تدریج این جلسات را به چشم نوعی تسکین موقت برای گم گشتگی و ترسم دیدم. روزی به این صرافت افتادم که پاک مانده ام ، مانند غریقی که یک تکه چوب شناور پیدا می کند، از این تغییر استقبال کردم ، این در حکم «نام نویسی» من در برنامه بود. فهمیدم که تنها راه برای در امان ماندن از برگشت به چرخه ویرانگر زندگی خیابانی، جایگزین کردن آن با بهبودی است؛ و از آن پس، جمله «من معتاد هستم» را با درک جدیدی بر زبان آوردم.

وصال,اعتیاد فعال به مخدر,من معتاد هستم,چطور می شود پاک ماند,از زبان یک معتاد
در اثر پاک ماندن، مدام امتیازهای بیشتری در آن بازپروری نصیبم می شد. در جلسه های بیرون از بازپروری شرکت می کردم، وقتم را در کنار معتادانی می گذراندم که با میل به دنبالم می آمدند، و در مراسمی که گروه های مختلف NA برگزار می کردند ، شرکت می کردم.

برای اولین بار در عمرم، داشتم زندگی می کردم و بدون نیاز به مصرف مواد مخدر ، خوش می گذراندم. زندگی ام به همین زودی به طرز غریبی بهتر شده بود، اما همچنان احساس تعلق واقعی را کم داشتم.

معتادان دیگر  با من درددل می کردند، دلم می خواست در یکی از جلسات معتادان گمنام که مخصوص زنان و مردانی مثل من است شرکت کنم تا بالاخره کسی بدون پرده پوشی با این نوع زندگی و این جور احساس بیگانگی من همدلی کند.

عاقبت، مسئولان بازپروری به من اجازه دادند به یک جلسه نیازهای مشترک بروم. با بی صبری می خواستم در جلسه شرکت کنم تا برای گروه توضیح بدهم که این عنوان، نیازهای مشترک چه قدر نامربوط است ؛ چون نیازهای من هیچ وجه مشترکی با دیگران نداشت.

روال آن جلسه هیچ فرقی با سایر جلساتی که قبلا در آنها شرکت کرده بودم نداشت، و من توقع داشتم فرق بکند. هر هفته به خیال رو به رو شدن با چیزی متفاوت به آن جلسه می رفتم، اما معتادان توی جلسه از آن چیزهایی حرف می زدند که در جلسات دیگر شنیده بودم. مدتی طول کشید بفهمم از من انتظار می رود ، مثل بقیه راهنما بگیرم، قدم ها را کار کنم، و مرتب به جلسه بروم. وقتی بالاخره شجاعت پیدا کردم و این نارضایتی و سرخوردگی ام را با معتاد در حال بهبودی دیگر توضیح دادم، در جواب خنده ای تحویلم داد و گفت اولویت اول پاک ماندن است؛ بعد نوبت به راه حلی با مشکلم خواهد رسید.

سخت تعجب کرده بودم که این آدم انگار اصلا متوجه نیسی که کسانی مثل ما هر روز در جامعه با چه حق کشی ها و نفرتی مواجه هستند. پاک شدن به نظرم خیلی عالی بود، ولی به هیچ وجه مشکلات ملموسی را که ما با آن مواجه هستیم حل نمی کرد.

این فکرها را پیش خودم نگه داشتم، به این امید که روزی خواهم توانست به یک معتاد دیگر کمک کنم تا بفهمد که به رغم بیزاری و احساس بیگانگی ای که ما با آن مواجه هستیم، می توان پاک ماند.

وصال,اعتیاد فعال به مخدر,من معتاد هستم,چطور می شود پاک ماند,از زبان یک معتاد
اندکی پس از این تصمیم من، معتادانی که برای برگزاری جلسه به آن بازپروری : می آمدند با شور و شوق خبر دادند که قرار است در آن ایالت یک همایش معتادان گمنام برگزار شود. اشتیاق و علاقه این اعضا برای همراه کردن ما در همایش، مدیر بازپروری را خلع سلاح کرد.

چیزی نگذشته بود که دیدم در اولین مسافرت خارج از شهر عمرم هستم، آن هم به اتفاق یکی از مهربان ترین کارکنان آن مرکز. توی ماشین، متوجه شدم که آن خانم هم عضو معتادان گمنام است و اعتقاد دارد که به کمک انجمن، هر معتادی می تواند با موفقیت این برنامه را به کار ببندد و یاد بگیرد که چطور می شود پاک ماند.

این خانم یکی از اعضای گروه برگزاری همایش بود، و مطمئنم حضور من در همایش هم به همت او ممکن شده بود. در تمام راه، در مورد پاک ماندن حرف می زدیم و من بفهمی نفهمی دلشورهام گرفته بود.

به او گفتم می ترسم ، پاک ماندن در باز پروری حالا برایم آسان تر شده بود، اما از فکر این که همین امروز و فردا باید از آن جا بروم و به تنهایی پاک بمانم، ترس برم داشته بود این جا بود که خردمندانه ترین حرفی که تا آن موقع از زبان یک معتاد در حال بهبودی شنیده بودم، در گوشم صدا کرد: در انجمن معتادان گمنام، آدم هرگز تنها نیست. هیچ وقت این قدر دلم نخواسته بود بتوانم حرف کسی را باور کنم.

وصال,اعتیاد فعال به مخدر,من معتاد هستم,چطور می شود پاک ماند,از زبان یک معتاد
تعداد شرکت کنندگان در آن همایش مرا حیرت زده کرد. راستش خوب نمی فهمیدم چه حس و حالی دارم. فردای آن روز پیشنهاد شد که داوطلب خوش آمدگویی و در آغوش گرفتن شرکت کنندگان در همایش بشوم. این کار خیل برایم سخت بود، اما ظاهرا دیگران متوجه نبودند که من چه قدر معذب هستم .

جایی که کار بهتری به فکرم نمی رسید و جای در رفتن هم نبود، یک شیفت چهارساعته را برعهده گرفتم. بعدازظهر آن روز، در کارگاه مختص معتادانی مثل خودم شرکت کردم. از در آغوش کشیدن و خوش آمد گفتن به دیگران حسابی از پا افتاده بودم و صدایم در نمی آمد که از ناکامی و نارضایتی ام حرف بزنم.

ذهنم مغشوش بود، و به زور سعی می کردم جلوی سرازیر شدن اشک هایم را بگیرم. در آن کارگاه، تک تک مشارکت ها را با حضور ذهن تمام گوش کردم.

وصال,اعتیاد فعال به مخدر,من معتاد هستم,چطور می شود پاک ماند,از زبان یک معتاد
این پیام ها در جلسات نیازهای مشترک قبلی هم بیان شده بود، ولی انگار اولین بار بود که من از زبان معتادان دیگر می شنیدم که از جدال درونی برای یاد گرفتن ایجاد ارتباط و نزدیکی با دیگران حرف می زنند. ناگهان فهمیدم که علت این احساس بیگانگی، بیزاری جامعه از من نیست؛ و من باید با احساس نفرت خودم مقابله کنم.

فهمیدم که من بر اثر توهم منحصر به فرد بودن، احساس مظلومیت و لجاجت، بیش از هر کسی به خودم صدمه زده ام. فهمیدم که رسیدن به منزل گاه صلح با خویشتن، قرار است بر اثر کار کردن قدم های دوازده گانه حاصل شود، به راهنمایی کسی که تجربه و آگاهی اش را داشته باشد.

شاید هم فقط آن روز چنان خسته بودم که دیگر نمی توانستم در برابر این معنا مقاومت به خرج بدهم. فقط می دانم که دیگر توان جدل روشن فکرانه با آدم هایی را که می خواستند به من کمک کنند نداشتم. آن روز، من راهم را در برنامه معتادان گمنام پیدا کردم. . .

وصال,اعتیاد فعال به مخدر,من معتاد هستم,چطور می شود پاک ماند,از زبان یک معتاد
آنچه در آن اولین همایش بر من رفت، نگرش مرا نسبت به زندگی ام تغییر داد، و شیفته آن حس قدرتمند وحدت و روحیه جمع گرا شدم. تمایلم به اوج رسید. دیگر برای یافتن راهنما، در میان گذاشتن افکارم، کار کردن قدم ها، و گوش دادن به دیگران آماده بودم. .

پس از ترخیص از بازپروری، همیشه داوطلب انواع کارهای خدماتی در جلسات : قهوه درست کردن، خوش آمدگو ایستادن، مرتب کردن صندلی ها، حرف زدن با تازه واردان دیگر در جلسه به جای صحبت درباره آن چه در دنیا به چشمم ناپذیر می آمد، از تلاشم برای درک قدم ها حرف می زدم. تا حالا نشده در NA کسی به دلیل نوع گرایش ام ، مرا از خدمتی منع کند ، خیلی از خانم های عضو معتادان گمنام به من افتخار داديان راهنمايشان باشم، و در مورد راهنما گرفتن برای خودم هم، هیچ وقت بین ما مشکلی به وجود نیاورده است.

این باور که نوع گرایش من همیشه در حکم درهای بین من و دیگران خواهد بود، دیگر به کلی محو شده. پس از مدتی نماینده گروه خانگی ام در جلسات خدماتی ناحیه شدم، و به دست آوردن فرصت خدمت در این سطح مایه خوشحالی من است. پس از مدتی خدمت در ناحیه، عضو کمیته برگزاری همایش مان شدم، یعنی همان همایشی که روزگاری آغازگر تغییر نگرش در من شد.

وصال,اعتیاد فعال به مخدر,من معتاد هستم,چطور می شود پاک ماند,از زبان یک معتاد
فرصت کار با دیگران و عضوی از این انجمن شدن، خلأ دردناک کمبود احساس تعلق را در وجود من تسکین داده است. بر اثر به کار بستن قدم ها و پیروی از برنامه معتادان گمنام، خیلی چیزها در مورد خودم کشف کرده ام.

یکی از موهبت هایی که نصیب من شده، اشتیاقی عمیق به دستگیری از دیگران است. این کار در حکم مرهمی است برای زخم های کهنه ای که از خشم، ترس، رنجش و احساس بیگانگی در روح من به جا مانده ، احساس شکر گزاری من از بابت این شیوه زندگی در نوشته نمی گنجد؛ و هنگامی تجلی می کند که من فرصت کمک به دیگران را در راه بهبودی به دست می آورم.

از اعضای معتادان گمنام ، سپاس گزارم ، که موقعیتی مثل همین جلسات نیازهای مشترک فراهم کردند تا من بتوانم از احساساتی را که در برنامه بر دوشم سنگینی می کرد کشف کنم ، اصلا تصور نمی کردم که روند بهبودی با خویشتن پذیری آغاز می شود.

بر اثر پذیرش ظرفیت پذیرش و غم خواری دیگران هم ، خودبه خود در من به وجود من به وجود آمد. برنامه ما به حق امری است گروهی ؛ و آن چه بیش از هر چیز مرا خوشحال می کند، درک این معناست که من از همان اول هم آدمی بوده ام مثل دیگران .

وصال,اعتیاد فعال به مخدر,من معتاد هستم,چطور می شود پاک ماند,از زبان یک معتاد

منبع : کتاب پایه

 

 

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!