همیشه جای یک چیز خالی بود,زندان اعتیاد,گرایش مواد مخدر,نشانه عجز,گفتار صادقانه

همیشه جای یک چیز خالی بود

همیشه جای یک چیز خالی بود,زندان اعتیاد,گرایش مواد مخدر,نشانه عجز,گفتار صادقانه

سلام، امید هستم معتاد.

در خانواده ای متولد شدم که پدرم بیمار بود، یکی از قدیمی ترین احساساتی که به یاد می آورم و همیشه همراه من بوده احساس ترس است که بعدها متوجه شدم شاید ریشه ی اصلی بیماری ام بوده و بدین گونه بود که من با تنهایی و ترس در زندان بیماری اعتیاد، حبس شدم.

برای تسکین تحقیرهایی که از کودکی شده بودم برای کسب ارزش و هویت و شخصیت از دست رفته برای رهایی از احساسات دردآور و خلاصه برای فرار از مشکلات با غروری کاذب به سوی مواد مخدر گرایش پیدا کردم.

حتی قبل از آشنایی با مواد مخدر، به افراد ناسالم، رفتارهای ناهنجار و معتادگونه، رابطه های غیر اخلاقی و مکان های آلوده، اعتیاد داشته و دچار این توهم شده بودم که” من می دانم و می توانم”.

از همان کودکی در همه چیز دچار افراط و تفریط بودم، افراط در هر زمینه ابزاری بود که سعی می کردم با آن به نقطه ی امنیت و رضایت برسم ولی نمی رسیدم و بلافاصله در اثر ناکامی در افراط به تفريط روی می آوردم که آن ناشی از سر خوردگی من در افراط بود.

پدر و برادرم را به خاطر بیماری اعتیاد از دست دادم. حسابی ترسیده بودم، از روی ترس مصرف مواد مخدر را قطع کردم ولی نمی دانستم که تكليف من با رفتارهای به شدت معتادگونه ام چیست؟ همیشه جای یک چیز خالی بود. به دنبال شهرت و ثروت رفتم شاید دردم درمان شود به کارهای خلاف کشیده شدم. برای آرامش درون خود به دنبال چیزی می گشتم. اختیار زندگی کاملا از دستم خارج شده بود و این در شرایطی بود که هیچ گونه موادی مصرف نمی کردم!

در خود فرو مرده بودم

همیشه جای یک چیز خالی بود,زندان اعتیاد,گرایش مواد مخدر,نشانه عجز,گفتار صادقانه

دیگرهمه  قابلیت ها را از دست داده بودم. حتی خودم برای خودم قابل مصرف نبودم و این نشانه عجز من بود در مقابل بیماری اعتیاد اصلا کاری به مواد ندارم.

ریشه ی اصلی بحران ها و مشکلاتی که در زمان دوری از مواد برایم به وجود آمد در رفتارهای تند و معتادگونه ی من بود .

در سن ۲۵ سالگی با فردی ازیک خانواده ی مصرف کننده ازدواج کردم. یکی از معیارهای من برای ازدواج این بود که باید همسرم از خانواده ای مصرف کننده باشد تا نقطه ی مشترکی با هم داشته باشیم؟ بدبختی ها ادامه داشت. خانواده همسرم مرا به یکی از جلسات NA   دعوت کردند. بعد از مدتی در یکی از جلسات باز NA شرکت کردم و به مشارکت بچه ها گوش کردم، اقرار می کنم که روز قشنگی بود. با توجه به خيره سری های فراوانی که داشتم کمتر فردی موفق می شد که مرا تحت تأثیر گفته های خود قرار دهد ولی اعضای NA مرا به زیر يوغ گفتار صادقانه شان کشیدند. اما چون من اعتياد فعال خود را از خانواده همسرم پنهان کرده بودم نمی توانستم در جلسات بسته NA شرکت کنم و فقط در جلسات باز که مثلا ورود افراد غیر معتاد هم آزاد است شرکت می کردم! از طرفی چون چند سالی در اثر بزه کاری مورد تعقیب قانون بودم نمی توانستم آزادانه به هر جا که دلم می خواهد رفت و آمد کنم. از ترس قانون، با چهر ه ای مبدل به جلسات می رفتم خیلی خیلی عذاب می کشیدم و به ستوه آمده بودم .

می چکد از ابرها باران نور

همیشه جای یک چیز خالی بود,زندان اعتیاد,گرایش مواد مخدر,نشانه عجز,گفتار صادقانه 

سرانجام با کمک و تشویق یکی از هم در دانم شرکت در جلسات بسته ی NA را شروع کردم. یک جمله در خواندنی های اول جلسه به من خیلی حال داد و تأثیر زیادی داشت، همان جمله که می گوید: به همان مقدار که با واقعیت های زندگی روزمره خود روبرو می شویم به همان نسبت افراد مسئول، سالم و سازنده ی اجتماع خود خواهیم شد. من هم تصمیم گرفتم با کمک ابزارهای برنامه مخصوصا دوازده قدم با واقعیت های زندگی ام آشنا شوم.

بعد از مدتی کار کرد قدم های دوازده گانه را شروع کردم. شاید برای شما عجیب و باور کردنی نباشد ولی برای این که بیش از آن از واقعیت های زندگی ام فرار نکنم خود را تسلیم مراجع قانونی نمودم و معجزات زندگی من از همان جایی شروع شد که از آن فرار می کردم به زندان رفتم. بعد از مدتی به کمک چند تن از اعضای NA و هماهنگی با مسئول کمیته ی «زندان ها و بیمارستان ها» NA، موافقت مسئولین زندان مرکزی را به دست آورده و به این ترتیب اولین جلسه  را در زندان  تشکیل و برگزار شد در زندان به خوبی متوجه شدم که کارگردان اصلی خداوند است، او طراح و ما مجری هستیم. آیا شما فردی را دیده اید که در زندان آزاد شود؟ او منم.

امروز روز بیست و پنجم مرخصی من از زندان می باشد و با همان اعضایی که در زندان پاک شده اند در جلسات بیرون از زندان شرکت می کنیم .

آری ما چه در زندان باشیم و چه در بیرون از زندان ،

 “زندگی می کنیم و بدون مصرف هیچ گونه ماده مخدری روز خوبی خواهیم داشت و ما دامی که این راه را ادامه می دهیم، از هیچ چیز واهمه ای نخواهیم داشت.”

مجله پیام بهبودی بهار 1386

همیشه جای یک چیز خالی بود,زندان اعتیاد,گرایش مواد مخدر,نشانه عجز,گفتار صادقانه

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!