معجزات مشارکت, مصرف مواد مخدر, سیلی مواد مخدر, بهبودمشارکت, مشارکت راهنما

معجزات مشارکت

معجزات مشارکت, مصرف مواد مخدر, سیلی مواد مخدر, بهبودمشارکت, مشارکت راهنما

خدا را شکر می کنم به خاطر یک روز پاک، خدا را شکر می کنم به خاطر یک روز قشنگش و از او می خواهم که برای ۲۴ ساعت دیگر فرصت درست زندگی کردن و پاک بودن را در اختیارم بگذارد.

ترس، ریشه ی بیماری ماست و یکی از اصولی که ما را تا حدودی در برابر ترس مقاوم می کند، مشارکت کردن است. یادمه در زمان مصرف اصلا روابط عمومی خوبی نداشتم و آن قدر ترس و مشکل داشتم که وقتی با یک مأمور قانون رو به رو می شدم دست و پای خود را گم می کردم و اصلا حرفی برای گفتن نداشتم و یا مثلا وقتی کاری در اداره ای داشتم آن قدر، قدرت بیانم ضعیف بود و تپق می زدم که طرف مقابل اصلا جوابم را نمی داد و با لحنی تند مرا رد می کرد. حقم همیشه ضایع می شد. وقتی تحت تأثیر مواد بودم به زور و عصبانیت حرفم را می زدم. وقتی وارد برنامه ی NA شدم یکی از مواردی را که گفتند باید انجام دهم، مشارکت کردن بود. در جلسات و یا با دوستان بهبودی مشارکت می کردم. با این که اصلا حرف زدن بلد نبودم اما در NA می فهمیدند که من چه می گویم و در کم می کردند . در اوایل پاکی وقتی می خواستم در جلسه دستم را بالا ببرم ترس تمام وجودم را می گرفت اما آن قدر از مواد مخدر سیلی خورده بودم که حاضر بودم برای بهبودی ام هر کاری بکنم.

وقتی دستم را بالا می بردم تمام بدنم خیس عرق می شد و دو سه کلمه بیشتر نمی توانستم بگویم: «علی هستم یک معتاد حالم خوب نیست ۱۸۰ ساعته که نخوابیدم برام دعا کنید، اما موضوع قابل توجه این بود که هر روز به این کار ادامه دادم، دستم را بالا می بردم، بیشتر اوقات چون تازه وارد بودم به من وقت می رسید و مواقعی که وقت مشارکت به من نمی رسید شروع می کردم روی پذیرش خودم کار کردن و با خودم می گفتم حتما خواست خدا بود؛ شاید خدا می خواهد من بیشتر گوش کنم. بیرون از جلسه چند نفری از دوستان را جمع می کردم و با آن ها مشارکت می کردم. ۴ ماه از پاکی ام گذشته بود. مدارک اتومبیلم به خاطر مشکلی که پیش آورده بودم در گرو قانون بود و حدود دو ماهی بود که هر روز برای گرفتن شان به اداره ای مراجعه می کردم ولی امروز و فردایم می کردند. یک روز وقتی به آنجا رفتم و دیدم که واقعا در مورد من سهل انگاری می کنند به طرف اطاق رئیس رفتم. معجزات مشارکت, مصرف مواد مخدر, سیلی مواد مخدر, بهبودمشارکت, مشارکت راهنما

می گفتند او اخلاق تندی دارد و بهتر است آنجا نروم. درب اطاق را زدم و وارد شدم و با عذر خواهی مشکلی را که داشتم عنوان کردم. حدود نیم ساعت ما با هم گپ زدیم و آخر سر او بر روی صندلی اش مات و مبهوت مانده بود و دیگر جوابی برای گفتن نداشت. من از اطاق بیرون آمدم و با خودم شروع به حلاجی ماجرا کردم. جاخوردم، چه اتفاقی افتاده بود ؟ من که قبلا وقتی با یک سرباز قانون رو به رو می شدم ترس و وحشت تمام وجودم را تسخیر می کرد بعد از ۴ ماه پاکی با یک مسئول ارشد قانون، هم کلام می شوم و با رعایت ادب، مشکل خود را بدون ترس در میان می گذارم. امروز که حدود یک سال و یک ماه و پانزده روز از پاکی ام می گذرد مرا به عنوان پنل گروه انتخاب می کنند. وقتی با کسی یا افرادی صحبت می کنم خیلی راحت حرفم را می زنم و حال خوبی دارم. هنوز هم سعی می کنم بدون ترس از قضاوت دیگران روزی یک مشارکت را انجام دهم ، اگر شد در جلسه و اگر نشد با راهنمایم و دوستان بهبودی، هر روز رنجش هایم را در میان می گذارم و احساساتم را بیان می کنم ، افکارم تخلیه می شود. معجزات مشارکت, مصرف مواد مخدر, سیلی مواد مخدر, بهبودمشارکت, مشارکت راهنما

دریچه ی افکارم باز می شود و با گوش دادن به مشارکت دیگران پیام را می گیرم و سعی می کنم در زندگی ام به صورت عملی آن را اجرا کنم. خدا را شکر می کنم به خاطر چنین دوستان بهبودی که به من عطا کرده است.

مجله پیام بهبودی پاییز 1385 معجزات مشارکت, مصرف مواد مخدر, سیلی مواد مخدر, بهبودمشارکت, مشارکت راهنما

معجزات مشارکت, مصرف مواد مخدر, سیلی مواد مخدر, بهبودمشارکت, مشارکت راهنما

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!