معتاد خوشنام,الکل ماده مخدر,۳۰ سال تخریب,اختيار مواد مخدر,9 ماه پاکی

 معتاد خوشنام

 معتاد خوشنام,الکل ماده مخدر,۳۰ سال تخریب,اختيار مواد مخدر,9 ماه پاکی

با سلام، بعد از این که در سن ۱۷ سالگی برای اولین بار مصرف الکل را تجربه کردم بلافاصله وسوسه و میل به مصرف مواد مخدر در من شکل گرفت. به مرور با مواد مخدر گوناگون آشنا شده و طبیعی است که ارتباطات من هم محدود به افرادی شد که مواد مخدر مصرف می کردند و سرانجام پس از ۳۰ سال تخریب و از دست دادن بهترین موقعیت های شغلی، ورزشی و اجتماعی آشفتگی تمام روح و روان و زندگی ام را تسخیر کرد.

همیشه افسوس گذشته را می خوردم و ترس از آینده لحظه ای رهایم نمی کرد. این استرس و نگرانی را به خانواده عزیزم هم، منتقل کرده بودم و با رفتار معتادگونه و ضداجتماعی خود، آنها را هم در آن محیط کوچک، بر سر زبان ها انداخته بودم و همیشه به خاطر من از سوی اطرافیان سرزنش می شدند.

تنها در زیر تیغ تیز اعتیاد

 در این اواخر، کنترل زندگی ام به طور کلی در اختيار مواد مخدر بود. قدرت انجام هیچ کاری به جز مصرف مواد مخدر سنگین و قرص های روان گردان را نداشتم. این تنها کاری بود که از عهده ام ساخته بود. در تمام طول روز و شب به فکر تهیه و مصرف بودم. تا جایی که دیگر کاسب های محل هم از دستم خسته شده بودند وحتی اسکناس را هم برایم خرد نمی کردند مبادا آن پول تقلبی باشد! همسایه ها به طرز بدی با من برخورد کرده و با نگاه های تحقیر آمیز خود جواب سلامم را نمی دادند. پسرم ملتمسانه از من درخواست می کرد که هرگاه دوستانم به منزل ما می آیند توجلوی آن ها ظاهر نشو چون من خجالت می کشم. اگر جلوی آن ها نیایی من تمام پول توجیبی ام را برای تهیه مواد به شما می دهم. همسرم همیشه تنها به خرید می رفت و اگر هم گاهی مجبور می شد همراه من بیاید با چند متر فاصله از من راه می رفت و من مثل غریبه ها به دنبال او روان می شدم. پزشک معالج من وقتی متوجه شد که من از نسخه های او سوء استفاده می کنم، دیگر هیچ نسخه ای برایم نمی پیچید. دیگر کسی به من پول دستی نمی داد. اکثر اوقات اگر به منزل دوستی يا آشنایی می رفتم، مواظب بودند که چیزی از آن ها، کش نروم. هر وقت چیزی در خانه گم می شد اولین فردی که متهم می شد، من بودم. دیگر ساقی ها هم برایم اهمیت قائل نبودند.

سرانجام از روی ناچاری و درماندگی در سال ۷۷ به انجمن NA بندرعباس، پناه آوردم. اما به خاطر این که خود را تسلیم اصول برنامه نکردم و هنوز دستاویزهایی برای خود باقی گذاشته بودم، بعد از ۹ ماه پاکی لغزش کردم. امروز متوجه می شوم که کله من با من چه دشمنی دیرینه ای دارد. همین تسلیم نشدن و با فکر خودم راه رفتن، باعث شد تا به مدت ۶ سال از برنامه دور شوم و باز به طرز وحشتناکی مصرف کنم.

در طول این ۶ سال که بیشتر آن در مسیر بازداشتگاه، اردوگاه، بیمارستان و زندان طی شد بهای سنگینی پرداختم ولی…

 شاید خواندن داستان آخرین بار مصرف من بار تجربی خوبی برای دوستانم داشته باشد. آخرین بار به حدی در مصرف قرص و مواد افراط کرده بودم که نفهمیدم چه اتفاقی افتاد. بعدها همسرم برایم ماجرا را این گونه شرح داد و گفت: ساعت یک بامداد بود و از سر و صدای تو در خانه خبری نبود. او می دانست که من همیشه در آشپزخانه منزل مان در خود فرو می رفتم. او به آشپزخانه آمده و مرا در حالتی دیده بود که به شکلی عجیب کف آشپزخانه ولو شده بودم و چیزی حدود یک لیوان کف و بزاق از دهانم خارج شده و بر روی موکت آشپزخانه روان شده بود. در همین حالت تعداد بسیار زیادی مورچه های سمی خاص بندرعباس و مناطق گرم به سر و صورت من هجوم آورده، به شکلی که تعداد زیادی از آن ها در آب بزاق دهانم غرق و مابقی به طرز وحشتناک و عجیبی به دهان، چشم ها، بینی و گوش هایم هجوم برده و مشغول خوردن سر و صورت من بودند.

 با دیدن چنین حالتی به گفته همسرم از ترس این که مبادا فرزندان کوچکم از خواب بیدار شوند و با دیدن این صحنه دچار وحشت شوند بدون سر و صدا شروع به از بین بردن مورچه ها و پاک سازی سرو صورت و چشم های من از مورچه های مهاجم می نماید. بعد همسرم گوش خود را بر روی قلب من می گذارد و چون هیچ اثری از حیات در من نمی بیند تنها فکری که به ذهنش می رسد این است که برای جلوگیری از هجوم دوباره مورچه ها، دورتادور بدنم راه سم مورچه می ریزد که صبح فکری به حال من کند. صبح نشانه هایی از حیات را در من می بیند و امیدوار می شود. این حالت کما در من دو روز طول می کشد. در روز سوم که به هوش آمدم. اولین چیزی که از همسرم تقاضا کردم مقداری پول برای تهیه مواد بود! حالا به نظر شما پاک شدن من در NA یک معجزه نیست؟

مجددا در سال ۸۳ و در شرایطی که دیگر چیزی برای از دست دادن نداشتم راه انجمن معتادان گمنام بندرعباس را در پیش گرفتم. ولی این بار متفاوت با دفعه قبل. بار اول هنوز مرگ را تجربه نکرده بودم ولی این دفعه و در طول ۶ سال بارها مرگ را هم به چشم خود دیده بودم.  معتاد خوشنام,الکل ماده مخدر,۳۰ سال تخریب,اختيار مواد مخدر,9 ماه پاکی

حالا دیگر هم سیرت خود را از دست داده بودم و هم صورت خود را.  معتاد خوشنام,الکل ماده مخدر,۳۰ سال تخریب,اختيار مواد مخدر,9 ماه پاکی

برگشت از نیمه راه دوزخ

 سرانجام در NA تسلیم شدم. به من گفتند بدون معطلی، کارکرد قدم ها را شروع کن، اولین قدم را برداشتم. با اقرار به عجز و ناتوانی، دیوار انکار را در اطراف خود فرو ریختم. خدا می داند چه قدر راحت شدم. بدون جهت ۳۰ سال ادعای توانایی می کردم. ۳۰ سال به اطرافیان اعلام کردم من مشکلی ندارم و شماها بی خودی این قدر مساله را بزرگ می کنید!

و عجیب این که تا وقتی اعتیاد خود را انکار می کردم مصرف هم، ادامه داشت. با ادامه کارکرد قدم ها، متوجه شدم که من از روی بی ایمانی و باورهای غلط و خودخواهی، هیچ موقع نتوانسته ام تصمیم درستی بگیرم و همیشه میل و اراده شخصی ام، راهنمای من بوده که در این جا باید به فکر خود ایست بدهم و با رعایت اصل روحانی روشن بینی، آن چه را که برنامه می گوید، انجام دهم هر چند که بعضی اوقات با چارچوب های فکری من جور نباشد.

به تدریج دریافتم که باید دكان افکار غلط خود را تعطیل کنم و بر در آن قفل محکمی زده و با یک دگرگونی عمیق روحانی، تغییری اساسی در طرز تفکر معتادگونه خود بدهم. با شهامت خود را بخشیدم و با اعتماد به نیروی برتر، به آرامی هدفهای کوچک را دنبال کردم.

برای طی کردن این سلسله مراحل، کمک خداوند، جلسات و راهنما را همیشه در کنار خود داشتم. متوجه شدم که درون من نفس مطمئنه ای وجود دارد که بر خلاف هوای نفس اگر فرصت رشد را به او بدهم بسیاری از نواقص و کمبودهای من کم رنگ خواهند شد و چه بسا از بین هم بروند.  معتاد خوشنام,الکل ماده مخدر,۳۰ سال تخریب,اختيار مواد مخدر,9 ماه پاکی

اکنون که این نامه را برای شما می نویسم برای خود برنامه روزانه دارم. در موقع برنامه ریزی بر خلاف زمان مصرف که فقط در فکر خود بودم، زمانی را هم اختصاص به خانواده و دوستان هم دردم، می دهم و پیام صلح و دوستی را مرور می کنم جالب است. همان دکتری که دیگر برایم نسخه نمی پیچید، از من وNA به عنوان یک معجره یاد می کند.

به طور مرتب در جلسات شرکت می کنم و با مشارکت و خدمت و در آغوش گرفتن یک تازه وارد، مراتب سپاس گزاری خود را به خداوند مهربان، اعلام می کنم.

 بله، دوستان عزیزی که سرگذشت مرا می خوانید، من با بد نامی وارد انجمن شدم ولی امروز با خوشنامی، مربی آموزشگاه رانندگی در شهر خودمان هستم. در خدمت خود، خانواده و جامعه ام هستم. امروز بعد از ۳۰ سال تخریب و از دست دادن خیلی چیزها، با به کارگیری اصول روحانی و رعایت گمنامی دیگران و تغيير فکر معتادگونه خود، به هدف های خود نزدیک می شوم. داشتن یک شغل آبرومند و خانواده و پاکی در سن ۴۹ سالگی برایم یک اتفاق ساده نیست. باورهای غلط به مرور در این برنامه، تغییر می یابند. عادت کرده ام که در مورد تصمیمات خود مشورت کنم. از باورهای جدید خود لذت می برم. از داشتن این باور که می توان بدون مواد مخدر از زندگی لذت برد بسیار شاد و خوشحالم. من تجربه و امیدهایم را با دیگران به مشارکت می گذارم. امروز من خداوند را درک کرده و حس می کنم. امروز بر عکس بدنامی اولیه، فردی خوشنام در بین فامیل، خانواده و جامعه ام می باشم.

خدا را بی نهایت شکر.

مجله پیام بهبودی تابستان 1385

 معتاد خوشنام,الکل ماده مخدر,۳۰ سال تخریب,اختيار مواد مخدر,9 ماه پاکی

 

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!