لغزش به یک باره اتقاق نمی افتد, غبار اعتیاد, روزهای آخر لغزش, پول مواد مخدر, کار بهبودی

لغزش به یک باره اتقاق نمی افتد

لغزش به یک باره اتقاق نمی افتد, غبار اعتیاد, روزهای آخر لغزش, پول مواد مخدر, کار بهبودی

چون که داستان پاک ماندن در NA بر اساس تجربیات اعضای آن می باشد، در صدد بر آمدم تا تجربه ی لغزش خود را که در ۲۲ ماه و ۲۲ روز پاکی برایم اتفاق افتاد نوشته، تا شاید حداقل برای یک عضو در این انجمن مفید واقع شود. من هم یک روز مانند تمام معتادان دیگر خیلی آشفته وارد انجمن معتادان گمنام شدم. کم کم احساس کردم که این انجمن جایی است که می توانم پاک شوم و یک زندگی دوباره را شروع کنم، با کمک اعضای قدیمی یک زندگی جدید را آغاز کردم ، حضور خود را در جلسات پر رنگ کردم و راهنما گرفتم، پس از مدتی شروع کردم به قدم کار کردن، کارکرد قدم ها دریچه ی افکار من را باز می کرد و باعث می شد تا بیشتر با خودم و بیماری ام و زندگی جدیدی که آغاز کرده بودم، آشنا شوم.

تا حدودی غبار اعتیاد از ذهنم پاک شده بود و یاد گرفتن چیزهای جدید در NA باعث شده بود تا بتوانم مشارکت کنم و دوستان زیادی را در انجمن پیدا کنم. بعد از یک سالگی هر از گاهی اگر تازه واردی می دیدم، با او صحبت می کردم و از سرگذشت خود برای او صحبت می کردم و از او دعوت می کردم تا جلسات را پی گیری کند. زمان سپری می شد و من ۱۸ ماهگی خود را رد کردم. غرور کاذب تمام وجود مرا گرفته بود. فکر می کردم که حالا با این مقدار پاکی، نزدیکانم باید خیلی از کارها را برایم انجام دهند و این در حالی بود که آنها به علت عملکرد ضعیف من هنوز نتوانسته بودند من را، آن طور که باید و شاید باور کنند. کم کم احساس مسئولیت در قبال زندگی را فراموش کردم. بیماری آن قدر فعال شد که توانست تمام باورهای مرا یک به یک از بین ببرد و دوباره به همان زندگی آشفته ی قبلی برگرداند.

من 7 قدم کار کرده بودم و تازه وارد قدم ۸ شده بودم ولی فعال شدن بیماری ام باورهای مرا از بین برد. داستان از آنجا شروع شد که تمام کمبودهای من بیرون زده بود و من آنها را می دیدم و به جای آن که از فروتنی و دیگر راه کارهای قدم ۷ برای کم رنگ کردن آنها استفاده کنم از نواقص اخلاقی ام، که در قدم ۶ قرار بود آمادگی کامل برای بر طرف کردن شان از طریق خداوند پیدا کنم، به شدت استفاده می کردم. مثلا کارهای خود را با این توجیه می کردم که خوب، من بیمارم و استفاده کردن از نواقص اخلاقی در من امری طبیعی است.

 بعد از آنکه بیماری، باورهایی را که در این دو قدم به دست آورده بودم در من شکست به سراغ قدم ۵ رفت و احساسی رهایی را که در این قدم به من دست داده بود از من گرفت . تمام رنجش ها و کینه ها و همه ی آن چیزهایی را که در قدم ۴ نوشته بودم دوباره مثل دوران قبل از آشنایی من با برنامه زنده کرد و بعد خیلی دقیق و منطقی به من اثبات کرد که اصلا خدایی وجود ندارد که بتواند به تو کمک کند. انگار بیماری مانند یک شخص روبروی من می ایستاد و با من بحث می کرد. یکی از ترفندهای بیماری ام این بود که به من می گفت ببین خدایی نیست که به فریاد تو برسد و من هم صبر کردن را فراموش کرده بودم.

وقتی که واژه ی خدا از ذهنم پاک شد دیگر سپردن مفهومی نداشت و بدین ترتیب دیگر با وری از قدم سوم در من وجود نداشت. نوبت به قدم دوم رسید، بیماری با استدلال برای من توضیح می داد که من سلامت عقل دارم و کاملا آگاه تر از راهنمایم می باشم، پس ارتباط خود را با راهنمایم کم رنگ کردم. تمام عجز و آشفتگی هایم را که در قدم اول نوشته بودم به همراه تمام باورهایی که در این قدم به دست آورده بودم از یاد بردم و به من اثبات کرد که تو اصلا معتاد نیستی، یک لحظه به خودم آمدم و سرنگ را در دستان خود دیدم. لغزش به یک باره اتقاق نمی افتد, غبار اعتیاد, روزهای آخر لغزش, پول مواد مخدر, کار بهبودی

بیماری ما مرموز، پیش رونده و خطرناک است . روزهای آخر (قبل از لغزش) از درد درونی زیاد ، دست به هر کاری می زدم. مثلا مشارکت می کردم. خدمت می کردم، به کار کرد قدمها ادامه می دادم ، به دوستان بهبودی زنگ می زدم و….. اما این کارها را برای بهبودی انجام نمی دادم و فقط می خواستم به خود اثبات کنم که NA دیگر کار نمی کند. به قدری بیماری در من شدت یافته بود که برای خرید مواد مصرفی خود به جای راه رفتن، می دویدم. از آنجا که تقریبا دو سال بود که از ساقی ها خبر نداشتم، رفتم سراغ یک تازه وارد که همین چند روز پیش با او از امید و روزهای قشنگ صحبت می کردم و از او خواستم تا برای من مقداری مواد پیدا کند و پول مواد او را هم پرداختم تا خیالم از به دست آوردن مواد راحت باشد. در هنگام مصرف احساس می کردم که بهترین کار ممکن را انجام می دهم، انگار جادو شده بودم نمی دانستم که چه کار می کنم، به هر حال شب شد و در خواب فهمیدم چه اتفاقی افتاده است، هراسان از خواب بیدار شدم.

 فکر کردم که تمام این اتفاقات شاید یک خواب بوده ولی وقتی جای تزریق را روی دستم دیدم احساس کردم که حسابی رو دست خورده ام. عذاب وجدان دردناکی بر من حاکم شده بود، پس دوباره یک سرنگ دیگر را در رگ فرو کردم تا کمتر این درد را احساس کنم که یک مرتبه آن شعار برنامه به یادم آمد که مصرف یک بار زیاد ولی هزار بار کافی نیست. به اطرافم نگاه کردم و یک مصرف کننده را دیدم، یادم آمد که با مصرف کننده نباید ارتباط داشته باشم. خیلی سریع لباس هایم را پوشیدم و رفتم که به راهنمایم زنگ بزنم ولی یادم آمد که قبل از اولین بار مصرف باید با او تماس می گرفتم. لغزش به یک باره اتقاق نمی افتد, غبار اعتیاد, روزهای آخر لغزش, پول مواد مخدر, کار بهبودی

اکنون که این داستان تلخ ولی واقعی را می نویسم، از آن ماجرا بیش از یک سال می گذرد و من لغزش را بزرگ ترین و مهم ترین حادثه ی بهبودی خود می دانم، چون بعد از آنکه توانستم زنده از آن دوران که ۲۲ روز طول کشید بیرون بیایم. تصمیم گرفتم که بیشتر به عملکرد بپردازم ، برنامه را جدی دنبال کنم، در طول دوران پاکی خود کمتر بهانه جویی کنم و همه چیز را آن طور که هست بپذیرم . لغزش به یک باره اتقاق نمی افتد, غبار اعتیاد, روزهای آخر لغزش, پول مواد مخدر, کار بهبودی

 بزرگ ترین تجربه ای که از لغزش بدست آوردم این است که همه ی ما فقط برای ۲۴ ساعت پاکیم و عدد یا رقم پاکی هیچ تضمینی برای فردای من نیست و آنچه که پاکی مرا تضمین می کند، عمل کردن به تمام آن چیزهایی است که در برنامه می آموزم، آن هم فقط برای امروز .

مجله پیام بهبودی پاییز 1385  لغزش به یک باره اتقاق نمی افتد, غبار اعتیاد, روزهای آخر لغزش, پول مواد مخدر, کار بهبودی

لغزش به یک باره اتقاق نمی افتد, غبار اعتیاد, روزهای آخر لغزش, پول مواد مخدر, کار بهبودی

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!