غیر ممکن وجود ندارد,پیوند اعتیاد,چندین سال تخریب,خوش آمدگو معتادان,راهنمای انجمن معتادان

غیر ممکن وجود ندارد

غیر ممکن وجود ندارد,پیوند اعتیاد,چندین سال تخریب,خوش آمدگو معتادان,راهنمای انجمن معتادان

اسم من کیانوش است و یک معتاد هستم و خوشحال ام که تا امروز توانسته ام توسط انجمن معتادان گمنام به مدت 5 سال 3 ماه و 21 روز پاک بمانم. دوست داشتم من هم مختصری از زندگی ام و نحوۀ پیوندم به انجمن و پاک شدنم را تا به امروز با شما در میان بگذارم. از خداوند می خواهم که با صداقت بتوانم مطالبم را عنوان کنم. من هم بعد از چندین سال تخریب و مصرف و خسارت در تیرماه 1379 توسط یکی از بستگانم در تهران پیام عشق را گرفتم.

یک روز که به خانه آنها رفته بودم و تقاضای مشروب کردم و با مخالفت روبرو شدم. خیلی برایم تعجب آور بود ولی چیزی نگفتم، در بعدازظهر آن روز او میخواست در جلسه شرکت کند و من از او پرسیدم که کجا می روی؟ گفت: به جلسه انجمن معتادان گمنام. این اسم باعث شد که کنجکاو شوم و بپرسم من هم می تونم بیام؟ ایشون گفت: آره. من در خفا مصرف کردم و بعد به طرف یکی از جلسات شمال تهران براه افتادیم هنوز هیچ چیز نمی دونستم، هیچ گونه اطلاعاتی هم به من در مورد انجمن نداده بود.

من و خودم  غیر ممکن وجود ندارد,پیوند اعتیاد,چندین سال تخریب,خوش آمدگو معتادان,راهنمای انجمن معتادان

این اولین جلسه ای بود که می رفتم. چندتایی سیگاری مصرف کرده بودم، حال زیاد خوبی نداشتم، وارد جلسه شدیم و یک نفر مرا در آغوش گرفت و ما را راهنمایی کرد بعداً فهمیدم که خوش آمدگو بوده. بعد از چند لحظه ای خوش آمدگو با یک برگه بالای سرم آمد و با لبخندی که بر لب داشت گفت: دوست عزیز شا مشکل اعتیاد دارید؟ با چشمانی غضب آلود بهش نگاه کردم و گفتم(نه) او به هر حال برگه خوش آمدگویی را به من داد و دوباره سرجایش برگشت.اوضاع و احوال من به قدری خراب بود که به قول معروف(( رویم ببین حالم نپرس)) و قیافه ام و چشمانم همۀ حکایت را می گفت. با همۀ این تفاصیل نشستم و به مشارکت و به مشارکت بقه گوش کردم و شروع کردم به قضاوت کردن که این ها دروغ می گویند، این ها فیلم بازی می کنند و هزار و یک نوع قضاوت دیگر ولی ته دلم یه جورهایی خوشم اومده بود. خلاصه مثل این که یه جایی را پیدا کرده بودم ولی غرورم بهم اجازه نمی داد که قبول کنم بالخره بعد از چند روزی دوباره دخودم به تنهایی به اون جلسه رفتم و بیشتر و بیشتر گوش کردم. مدت 17 روز به جلسات می رفتم ظفر، اندیشه، مطهری خلاصه بعد از 17 روز رفتن به جلسات توانستم مرفین رو قطع کنم ولی مصرف مشروب و سیگاری هم چنان ادامه داشت. بالاخره مجبور شدم به بوشهر برگردم. راستی یادم رفت بگم من محل زندگی ام در بوشهر بود و بعد از این که برگشتم فکر کردم می تونم کنترلی مصرف کنم دوباره شروع به مصرف کردم. در بوشهر از جلسه خبری نبود و هیچ کس هم از این موضوع اطلاعاتی نداشت خلاصه تقریباً مدت یکی دو ماه مصرف کردم تا دوباره جهت انجام کاری به تهران برگشتم. قرار بود کارم 10 الی 15 روزه تمام بشه ولی از اونجایی که خداوند مرا برگزیده بود کارم طول کشید و من مجبور شدم مدت یک ماه و اندی بمانم. بعد از چند روزی که باز هم مصرف می کردم ، دوباره به جلسات رفتم و اون جرقه اصلی زده شد. اون جرقه بدین شکل بود که بعد از جلسه ظفر دوستی نزد من آمد و گفت دوست عزیز مدتی است که می بینم به جلسه می آیی مصرف هم می کنی ولی ما دو راه بیشتر نداریم یا این که مصرف کنیم و زندگی قبلی را ادامه دهیم یا اینکه به روال انجمن زندگی جدیدی را شروع کنیم و راه سومی وجود ندارد اول زیاد توجه نکردم ولی بعد بیشتر روی این قضیه فکر کردم و دیدم دقیقاً همین طوره. بالاخره از همان ساعت تصمیم قطعی و نهایی را گرفتم. از فردای آن روز 14 مهرماه 79 بود بدون دوا و دکتر فقط به یه چیز فکر می کردم یا باید پاک شوم یا بمیرم. یا این وری یا اون وری. هر روز از حرکت صبح اندیشه گرفته تا بعدازظهر ظفر یا مطهری شروع به رفتن جلسه کردم و از    بچه ها تجربه گرفتم و دقیقاً مثل بچه های کوچک شروع کردم به حرف گوش کردن و انجام دادن. وقتی برای 24 ساعت اعلام پاکی کردم خیلی به من حال داد. البته حال جسمی و روحی خوبی نداشتم ولی خوشحال بودم که توانسته بودم 24 ساعت هیچ چیز مصرف نکنم. با همۀ حال خرابی که داشتم ولی خوشحال بودم هر روز به جلسه می رفتم و از خداوند کمک خواستم.

آمده ام که بمانم غیر ممکن وجود ندارد,پیوند اعتیاد,چندین سال تخریب,خوش آمدگو معتادان,راهنمای انجمن معتادان

بالاخره روزهاپشت سرهم سپری می شدو و پاکی من بیشتر می شد ولی چه باید کرد؟ من باید بر می گشتم به بوشهر حالا چه باید بکنم؟ غیر ممکن وجود ندارد,پیوند اعتیاد,چندین سال تخریب,خوش آمدگو معتادان,راهنمای انجمن معتادان

حدود 25 الی 30 روز پاکی داشتم یه چیزهایی از برنامه حالیم شده بود ولی در بوشهر نه جلسه ای بود، نه راهنمایی و نه کارکرد قدمی. 

برگشتن برایم وحشت انگیز شده بود با چند تا از بچه ها این مسئله را در میان گذاشتم پیشنهاد این  بود که قبل از رفتنم راهنما بگیرم، سریعاً راهنما گرفتم و به پیشنهاد راهنمایم شروع به کار کردن قدم ها کردم و قدم یک را کار کردم حالا تقریباً دست خالی نبودم به بوشهر آمدم هر روزه با راهنمایم تماس می گرفتم و در تلاش بودم که بتوانم یه جوری استارت جلسه را در بوشهر بزنم. چون برای پاک ماندن نیاز به جلسه داشتم. با تلاش زیادی که کردم و کمک خداوند و راهنمایم تعدادی از بچه ها که با آن ها در تماس بودم توانستم بعد از چندماهی دوندگی و تلاش و برگزاری چند جلسه خانگی در منزل مان بالاخره مسئولین اداره ای را متقاعد کردم و جایی را گرفته و با چندتایی از بچه های خود معرف شروع کردم ولی هیچ کدام از آن ها نماندند. بعد از مدتی یکی از همان بچه ها اومد. کار خیلی سختی بود همه از گمنامی شان می تریبدند و هیچ فردی ما را حمایت نمی کرد ولی از آن جایی که خداوند می خواست دو نفری ایستادگی کردیم و مدت 6 ماه این جلسه را نگه داشتیم. هفته ای 3 جلسه در آن اداره شکل گرفت و من مرتباًبرای گرفتن راه کار و کارکرد قدم هایم به تهران می آمدم و ارتباط تلفنی ام قطع نمی شد. بالاخره بعد از این مدت که خیلی خسته شده بودم و هر چی که پیام می دادم نتیجه نمی داد یک روز درب جلسه باز شد و یک نفر دیگر به ما اضافه شد. ناگفته نماند که در این مدت چندین نفر اومده بودند ولی متأسفانه هیچ کدام نماندند. من و دوستم عبدالرحیم تنها شده بودیم، حتی یادم میاد که یک روز عبدالرحیم برای انجام کاری به مسافرت رفت و تنهایی درب جلسه را باز کردم. خدایا چه باید بکنم؟ نمی دونستم  چه کار باید کرد. الهی به امید تو. خودم شده بودم هم منشی، هم رهبر، هم خوش آمدگو، هم خزانه دار!

همۀ خواندنی ها را خواندم جلسه را خوندم جلسه را برای مشارکت باز کردم و خودم تنهایی در آن اطاق خالی شروع به مشارکت کردم و اعلام پاکی کردم،خزانه را نوشتم و بعد از 1/5 ساعت دعای آرامش را خواندم و جلسه را بستم شاید اگر شخصی پشت در رد می شد فکر میکرد من دیونه شده ام ولی این گونه نبود این پایان دیوانگی های من بود. خداوند هم در این اطاق حضور داشت و مشارکت مرا گوش می کرد و بالخره بعد از 6 ماه 3 نفر، 4 نفر و… به ما اضافه شدند و امروز به یاری خداوند تقریباً انجمن ما دارای 300 الی 400 نفر عضو است و خداوند در این راستا خیلی به ما کمک کرد که بتوانیم در کنار بقیه بچه ها پاک بمانیم بابت این لطف هایی که خداوند به ما کرده سپاس گزاریم و امیدواریم بتوانیم در ادامه این راه با نیت خیر، خدمت گزار خوبی برای این انجمن باشیم. با تقدیم احترام و آرزوی پاکی برای تمام معتادانی که در عذابند همگی را به خداوند بزرگ می سپارم. غیر ممکن وجود ندارد,پیوند اعتیاد,چندین سال تخریب,خوش آمدگو معتادان,راهنمای انجمن معتادان

منبع: مجله پیام بهبودی شماره چهارم زمستان 84

غیر ممکن وجود ندارد,پیوند اعتیاد,چندین سال تخریب,خوش آمدگو معتادان,راهنمای انجمن معتادان

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!