خواب یا بیداری,تنهایی و انزوا,همایش سراسری ایران,شوق بهبودی,مهمانان na

خواب یا بیدار؟


خواب یا بیداری ؟      

خواب یا بیداری,تنهایی و انزوا,همایش سراسری ایران,شوق بهبودی,مهمانان na,

            هفت سال و سه ماه و پنج روز قبل که با NA آشنا شدم، هرگز تصور نمی کردم که در مدتی کوتاه انجمن معتادان گمنام NA از رشدی این چنین برخوردار شود. در بدو آشنایی من، اعضای انجمن چیزی حدود ۲۵ نفر بودند که جلسات در روزهای زوج و در قالب یک گروه فقط در تهران برگزار می شد. ولی همایش روز جمعه ۶ شهریور ماه سال ۱۳۸۳ تهران، گویای مسائل دیگری بود. همایش سراسری ایران واقعیات جدید را فریاد می زد: این که NA در ایران به خوبی کار می کند. این که مرتب به تعداد جلسات و در نتیجه به تعداد معتادان در حال بهبودی افزوده می شود. این که برای نجات از عوارض این بیماری، حرکت فردی نتیجه بخش نیست و باید به گروه پیوست ؛ از تنهایی و انزوا، که جزء خصوصیات رفتاری ما بیماران است پرهیز کنیم. محل برگزاری همایش سالن ۱۲ هزار نفری استادیوم بزرگ آزادی تهران بود که مسابقات مهم در آن برگزار می شود. در بدو ورود، این احساس به من دست داد که گویی امروز هم قرار است مسابقه ای مهم انجام شود، مسابقه‌ی بهبودی و پاکی.

با احساسی شبیه برنده بودن، به اطراف می‌نگریستم. تردد اتوبوس ها، ماشین های شخصی و موتور سیکلت ها غوغا می کرد. جمعیت انبوه، گروه گروه به طرف سالن ۱۲ هزار نفری در حرکت بودند. همه با صدای بلند با هم حرف می زدند، قيافه های گوناگون با لهجه های متفاوت و لباس های مختلف از سراسر ایران گرد هم آمده بودند. ظاهر آدمها متفاوت بود اما همه دارای یک وجه مشترک بودند. ذوق و شوق پاکی و بهبودی، همه را به وجد آورده بود و این در برق نگاه بهبود یافتگان، کاملاً محسوس بود. هیچ غریبه ای وجود نداشت. درد اعتیاد، غريبه ها را آشنا کرده بود. با وجود این که خیلی ها برای اولین بار، یکدیگر را می دیدند ولى آغوشها همه باز بود و همدردان یکدیگر را در آغوش می فشردند، سخت تنگ. گویی هر کس، سعی داشت تا بخشی از گرمای وجود خود را به دیگری منتقل کند تا باقی مانده‌ی يخ های اعتیاد، شرمنده شده و ذوب شوند. از همه دیدنی تر منظره همراهی و استقبال خانواده ها بود. پدرها، مادرها، همسران، فرزندان و حتی پدر بزرگ ها و مادربزرگ ها عصا زنان رنج راه های دور را به خود هموار کرده بودند تا در جشن تولد نوه های خود در این آخر عمری، شرکت کرده باشند.خواب یا بیداری,تنهایی و انزوا,همایش سراسری ایران,شوق بهبودی,مهمانان na,

رؤیایی که برای آنها کم کم صورت واقعیت به خود می گرفت. گویی خداوند برای اهدای زندگی دوباره به ما بیماران، موهای سپید و قلوب شکسته‌ی آنها را نیز در نظر گرفته بود. هنوز یک ساعتی به شروع برنامه باقی مانده بود. بعضی خانواده ها در زیر سایه‌ی درختان و بر روی چمن بساط پیک نیک پهن کرده بودند و مشغول خورد  و خوراک بودند. از داشته های سفره خود با خوش رویی به رهگذران تعارف می کردند. آنان می دانستند که وجود هر یک از این رهگذران بهبود یافته در بهبودی عزیزان آنها مؤثر است. صدای خنده و شوخی، سربه سر گذاشتن و گفتگوهای دوستانه فضا را پر کرده بود. همه چیز بود، فقط یک چیز نبود؛ مواد مخدر!! و این طبیعی است، چون آنجا که خداوند و گروه حاضر باشند، این بیماری، جرأت عرض اندام نخواهد داشت و بیماری زمانی یقه من را مجددا” خواهد گرفت که از خدا وجمع دوستان بهبودی دور باشم. با نزدیک شدن به زمان شروع برنامه، سالن  از جمعیت پر شد. به غیر از اعضای NA، مهمانان مختلفی نیز از سوی ادارات و ارگان های دولتی شرکت کرده بودند که از حضور و توجه آنان به انجمن معتادان گمنام تشکر و قدردانی شد به نظر می رسید کنترل و آرام نگه داشتن این جمعیت حدود ۱۵۰۰۰ نفری کار مشکلی باشد ولی با شروع برنامه، همه چیز شکل طبیعی خود را باز یافت. با وجود آن که من خود را تنها حس نمی کردم و با مشاهده‌ی دوستان همدرد از اقصی نقاط ایران بزرگ کاملاً ذوق زده شده بودم ولی در هنگام قرائت پیام دفتر مرکزی و جهانی NA که خطاب به همایش ایران بود، کاملاً خود را متعلق به خانواده بزرگ و بین المللی NA حس کرده و احساس غرور و پیوندی مشترک با تمام بیماران جهان پیدا کردم. مخصوصاً این که ۲ تن از سخنرانان از کشورهای عربی دعوت شده بودند و با وجود آن که فارسی را دست و پا شکسته صحبت می کردند ولی مطالب عنوان شده توسط آنان برای همگان قابل درک بود، چون آنها از درد مشترک بین میلیون ها انسان بیمار، صحبت می کردند.خواب یا بیداری,تنهایی و انزوا,همایش سراسری ایران,شوق بهبودی,مهمانان na,

آنها از رنج مشترک مان گفتند و حس کردم دقیقاً از چیزی رنج می برند که من عيناً از همان چیز. و شفای روح آنان در گرو کار کرد همان ۱۲ قدمی است که شفای روح من. ما هر دو در جستجوی خداییم. او از NA و بهبودی با لبخند سخن می گفت و من با رضایت گوش می کردم. حس مشترک خوبی بود. نمی دانستم خوابم یا بیدار؟ پس از آن یک سخنران زن و یک سخنران مرد، تجارب خود را با حاضرین در میان گذاشتند که با استقبال عمومی مواجه شد. از عشق و امید سخن گفتند، از چیزهای بدی که از دست داده بودند و چیزهای خوبی که به دست آورده بودند. از لذت پاکی، از تشنگی آشنایی با نیروی برتر، از اوقات خوبی که در کنار خانواده دارند. از ترمیم شخصیت، شاد و مسرور از تولد مجدد خود و بازگشت به آغوش جامعه. سخنرانان دیگر، مطالبی راجع به ۱۲ سنت انجمن معتادان گمنام و مفاهیم خدماتی و مستقل بودن NA عرضه کردند که قابل توجه بود. هر دو سخنران بر این اصل انجمن که: “رهبران ما در انجمن خدمت گزاران ما می باشند. آنان حکومت نمی کنند” تأکید داشتند. در پایان برنامه، نوبت به اعلام مدت زمان پاکی ها تولدها رسید. بسیار هیجان آور بود. مجری برنامه، به ترتیب مدت پاکی را اعلام می نمود و آن دسته از حاضرین که زمان پاکی شان اعلام می شد از جا بر می خاستند و دسته های دیگر به آنان می پیوستند و خلاصه کار به جایی رسید که تمام سالن، یکپارچه ایستاده بودند که با شور و شعف و کف زدن و تشویق سراسری همراه بود. اشکهایی زلال در چشمها حلقه زد. شمیم دل انگیز بهبودی در فضا منتشر شد و نفسها به شماره افتاد. چه زیبا بود. روزهای باور نکردنی فرا رسیده بودند. والدین با غرور به فرزندان خود نگاه می کردند. همسران ذوق زده و فرزندان کوچک، شادمان به چهره‌ی تازه شاداب شده عزیزان خود می نگریستند، حضور نیروی برتر در این فضای شاد و معنوی کاملاً حس می شد. کاری را که خودمان نمی توانستیم انجام دهیم، خداوند انجام داد. از او ممنونیم. سر انجام آن لحظه با شکوه فرا رسید، متجاوز از ۱۵۰۰۰ نفر دستهای خود را به سوی یکدیگر دراز کردند، به این معنی که “من نمی توانم ولی ما می توانیم”. دست ها گره خورد، پنجه ها در پنجه افکنده شد، دلها نزدیک شد، شانه ها به هم چسبید، فرشتگان بال های سپید خود را گشودند. سکوت مطلق، تمرکز و قرائت دعای آرامش؛ خداوندا آرامشی عطا فرما۔ هنوز نمی توانستم باور کنم و هنوز نمی دانستم که خوابم یا بیدار!!خواب یا بیداری,تنهایی و انزوا,همایش سراسری ایران,شوق بهبودی,مهمانان na,

فصلنامه پیام بهبودی زمستان۱۳۸۳

خواب یا بیداری,تنهایی و انزوا,همایش سراسری ایران,شوق بهبودی,مهمانان na

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!