آیا کسی معجزه ی زندگی مرا باور می کند,قبل از اعتیاد,معتاد عصیان گر,زندان معتاد,پاکی و بهبودی ام,

آیا کسی معجزه ی زندگی مرا باور می کند؟

آیا کسی معجزه ی زندگی مرا باور می کند,قبل از اعتیاد,معتاد عصیان گر,زندان معتاد,پاکی و بهبودی ام

می خواهم از سه دوره ی زندگی ام (دوران قبل از اعتیاد، دوران اعتیاد و ایام پاکی ام) برای شما مطلبی بنویسم، زندگی گذشته من شامل سه دوره ی متفاوت با یکدیگر ولی کاملا شبیه به هم شکل گرفته است در این سه دوره نکات مشترک بسیاری به چشم می خورد.

 دوران قبل از مصرف: از زمانی که به یاد دارم زندگی من همیشه همراه با سختی و تحمل مرارت های فراوانی بوده است. در خانواده ای فقیر بزرگ شده و به علت نابینایی پدرم دیگران مجبور بودند، مخارج زندگی ما را تأمین کنند و این موضوع همیشه باعث آزردگی خاطر من بود و هیچ چیز نمی توانست به صورت دراز مدت مرا خوشحال و راضی نگاه دارد. رفتاری معتادگونه داشتم . اگر از چیزی خوشم می آمد و لذت می بردم دیگر دست بردار نبودم و تا نهایت آن پیش می رفتم، مثلا روزهای زیادی را به یاد می آورم که از صبح تا شب مشغول بازی فوتبال بودم . افراد دیگری هم بازی می کردند و سپس به دنبال کار و زندگی و تحصیل شان می رفتند ولی پای ثابت این کار من بودم، تا زمانی که شب می شد و دیگر توپ فوتبال در تاریکی دیده نمی شد و من مجبور می شدم بازی را رها کنم!

 در برنامه های هنری شرکت می کردم ولی از هنر خود لذتی نمی بردم فقط به دنبال تأیید دیگران بودم. ظاهری فریبنده داشتم به طوری که پدران و مادران از فرزندان خود می خواستند تا مثل من باشند. در صورتی که خود می دانستم که از داخل تهی هستم و مشکلی درون من وجود داشت که نمی دانستم چیست.

 از داشتن چنین احساسی، عذاب می کشیدم. زندگی واقعا برایم وحشتناک و غیر قابل تحمل شده بود. عصیان گر و خشن بوده.

و بد خلق و ناسازگار شده بودم. هر گاه زندگی باب میل من نبود عصبانی می شدم و همیشه در حال جنگ و ستیز بودم تا زندگی را به همان شکل پیش بیرم که من می خواهم.

 بی احترامی های زیادی به پدر نابینایم می کردم و نقص عضو او را به رخش می کشیدم و بارها و بارها به خلقت خداوند ایراد می گرفتم و همه چیز را زیر سوال می بردم.

 پدر فوت کرد، وضع بدتر شد. حالا دیگر من فرزند بزرگ خانواده بودم. از مادرم می خواستم همه چیز را برای من فراهم کند تا من مثل بقیه باشم و چون نمی توانست او را کتک می زدم. میل داشتم تحت هر شرایطی همه چیز بر وفق مراد من باشد.

در مسیر تندباد

آیا کسی معجزه ی زندگی مرا باور می کند,قبل از اعتیاد,معتاد عصیان گر,زندان معتاد,پاکی و بهبودی ام

 البته می دانستم که حرکات من درست نیست ولی کنترلی نداشتم و انجام آن ها از سوی من غیر ارادی بود. اشکال در جای دیگری بود. یک بار که مادرم به من پول نداد او را برای زمانی طولانی در خانه زندان کردم به طوری که شورای روستا پا درمیانی کرد و او را آزاد کرد.

با انجام انواع کارهای ضد اخلاقی و ضد اجتماعی سعی داشتم خلا وجودی خود را پر کنم، نمی توانستم مثل افراد معمولی زندگی کرده و از آن لذت ببرم. اصلا نمی فهمیدم چه مرگم است؟

تنها فکری که به ذهن مادرم رسید این بود که موجبات ازدواج مرا فراهم آورد بلکه درمان شوم! اما این کار هم هیچ سودی نداشت جز این که شخص دیگری به افرادی که تحت عذاب و شکنجه ی من بودند اضافه شد. 

 مادرم فوت کرد، وضع باز هم بدتر شد. همسر و خانواده اش را به شدت آزار می دادم و با کتک زدن از او می خواستم که آن طور که من می خواهم زندگی کند نه طوری که خودش می خواهد. شروع به مصرف داروهای آرام بخش کردم و به دنبال آن به خدمت سربازی رفتم. با مواد مخدر گوناگونی آشنا شدم و پس از ترخیص همه نوع موادی مصرف می کردم. برای مدتی به طور کاذب آرام شده بودم . دوران لوکس اعتیاد را سپری کردم و سراشیبی هولناک آن آغاز شد. مواد مخدر سواره بود و من پیاده به دنبال او می دویدم, نفسم بند آمده بود، دست به هر کاری می زدم و هیچ چیزی جلودار من نبود. بی آبرویی، بازداشت، توهین و کتک خوردن برایم یک موضوع عادی شده بود، سرانجام در اداره ای استخدام شدم و این بار نوبت زجر دادن همکارانم شده بود. در آن جا نیز درست کار نمی کردم ، رئیس اداره از من خواسته بود که با سرویس اداره به محل بیایم و برگردم. هیچ مسئولیتی به من نمی دادند. بود و نبود من تفاوتی نمی کرد

در چند قدمی ساحل

آیا کسی معجزه ی زندگی مرا باور می کند,قبل از اعتیاد,معتاد عصیان گر,زندان معتاد,پاکی و بهبودی ام

ولی در همین محل کارم اتفاق عجیبی افتاد. محل کاری که سال ها جای دزدی و خطا کاری هایم شده بود. ولی اکنون به نظر می رسید که داستان چیزی دیگری است.

 آری، یکی از همکارانم پیام انجمن معتادان گمنام را به من داد و خداوند بهترین پیام زندگی ام را در همان محل کار به من ارزانی کرد تا از این همه بدبختی و بیچارگی نجات پیدا کنم.

 برای اولین بار در یک جلسه ی باز NA شرکت کردم. اصلا حرف های افرادی را که مشارکت می کردند باور نمی کردم و همه را دروغ گو می پنداشتم، حق هم چنین بود. من که سال های زیادی تلاشی کرده بودم که مصرف خود را قطع کنم و هیچ نتیجه ای نگرفته بودم نمی توانستم بپذیریم که این حرف ها راست باشد، هرگز ندیده بودم که فردی مواد مخدر را قطع کند و ضمنا خوشحال هم باشد.

با وجود این تفکرات و با لطف خدا، سه شنبه، چهارشنبه و پنج شنبه ی همان هفته را به جلسه رفتم و از روز جمعه مصرف مواد را قطع کرده و پاک شدم و زندگی جدیدی را آغاز کردم. در ماه های اولیه پاکی ام با احساسات تازه و خوش آیندی روبرو شده و با وجود داشتن مشکلات فراوان، اوقات خوبی را پشت سر گذاشتم.

در ۱۷ روز پاکی ام. راهنمایی برای خود اختیار کردم تا مرا در کارکرد قدم ها و همه ی آن چیزهایی که می توانند در پاکی و بهبودی ام موثر باشند، یاری کند.

مجله پیام بهبودی پاییز1385  آیا کسی معجزه ی زندگی مرا باور می کند,قبل از اعتیاد,معتاد عصیان گر,زندان معتاد,پاکی و بهبودی ام

آیا کسی معجزه ی زندگی مرا باور می کند,قبل از اعتیاد,معتاد عصیان گر,زندان معتاد,پاکی و بهبودی ام 

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!