آب و هوای طوفانی,خدمت خیرخواهانه,ابتدای بهبودیم,سکه 4 سالگی,طوفان در بهبودی

آب و هوای طوفانی

آب و هوای طوفانی,خدمت خیرخواهانه,ابتدای بهبودیم,سکه 4 سالگی,طوفان در بهبودی

روح قدم دوازدهم برگرفته از اصل روحانیِ خدمت خیرخواهانه است.

(کار می کند: چگونه و چرا؟ قدم دوازدهم)

  در ابتدای بهبودیم به من گفته شد که اگر مسئولیتِ گردانندگیِ یک جلسه را قبول می کنم، تنها دلیلی که از انجامش سر باز زنم این می تواند باشد که مُرده باشم. ما کیکی را در صندلی عقب کامیون شوهرم گذاشته بودیم که برای مناسبت خاصی تهیه شده بود و مشتاقانه انتظار می کشیدیم که یکی از دوستانمان سکه ۴ سالگیش را بگیرد. وقتی که از خانه خارج شدیم، باد آنقدر شدید می وزید که به سختی در خودرو را باز کردیم. هنگامی که داشتم تلاش می کردم که وارد خودرو شوم، باران به شدت می بارید. هوا خیلی سرد بود و زمانی که وارد خودرو شدم و در را بستم نفس راحتی کشیدم. آب و هوای طوفانی,خدمت خیرخواهانه,ابتدای بهبودیم,سکه 4 سالگی,طوفان در بهبودی

اولین چالش این بود که چگونه در این باران شدید حرکت کنیم. یک تخته بُتن بزرگ، سه چهارمِ مایل آن طرفتر در جاده وجود داشت. متاسفانه وقتی که باران با این شدت می بارد، آب به سرعت به داخل زمین نشست نمی کند و روی زمین روان می شود و سیلاب راه می افتد. امروز باران حدود یک و نیم فوت از شن و ماسه آن تخته بتنی را شسته بود و رانندگی از میان آن مثل وارد شدن به یک گودال عمیق بود. این دقیقاً دلیل این بود که وقتی من به این منطقه آمدم، خودروی کاماروی قبلیم را فروختم و کامیون خریدم. بالاخره از این قسمت عبور کردیم و مطمئن شدیم که می توانیم وارد جاده اصلی شویم. باران آنقدر شدید بود که دید کافی نداشتیم و بیشتر از ده پانزده مایل در  ساعت نمی توانستیم حرکت کنیم. وقتی که جوان بودم خیلی شجاعانه در این شرایط رانندگی می کردم ولی امروز واقعاً با تمام وجود ترسیده بودم. شوهرم می گفت که علتش این بود که ما واقعاً می ترسیدیم که جانمان یا عضوی از بدنمان را از دست بدهیم.آب و هوای طوفانی,خدمت خیرخواهانه,ابتدای بهبودیم,سکه 4 سالگی,طوفان در بهبودی

  کلیسا ۱۵ مایل با جایی که ما بودیم فاصله داشت ولی می دانستم که مثل لاک پشت اگر آهسته ولی مداوم حرکت کنیم خواهیم رسید. یک خودرو دیگر در جاده اصلی جلوی ما در حرکت بود. جفت راهنمایش را روشن کرده بود و همین برای ما آرامش دهنده بود، چون مسیر را برای ما باز می کرد. ما و خودروی جلویی تا وقتی به شهر رسیدیم همراه هم بودیم. هنگامی که چراغ های شهر پدیدار شدند، آن خودرو که خدا برای ما به عنوان اسکورت فرستاده بود ناگهان به سمت دیگری پیچید و ناپدید شد.

  کمی دورتر با گوشه ی چشمم متوجه چیزی شدم. یک چیز تیره رنگ که گوشه ی جاده افتاده بود. با کمی دقت بیشتر تشخیص دادم که یک کاکتوس بزرگ بود. خیلی ناراحت شدم وقتی که آن کاکتوس را کف جاده دیدم. من تا پیش ازاینکه به کویر نقل مکان کنم، هیچ اطلاعاتی در مورد این کاکتوس ها نداشتم. ولی الان می دانم که آنها شبیه به درختان رِدوودِ کالیفرنیا هستند که صدها سال طول می کشد تا رشد کنند و شاخه های عظیمشان را زیر نور خورشید به گسترانند و تنها چیزی که آنها را سرنگون می کند بادهای شدید است. ما تقریباً نزدیک کلیسا بودیم که از سمت مخالف جاده خودرویی را دیدیم که به حالت اورژانسی با چراغ های چشمک زن رد شد. یک ماشین پلیس بود که داشت با یک چراغ به رانندگان هشدار می داد که جاده بسته است. یک افسر پلیس در طوفان ایستاده بود و یک درخت ده دوازده فوتی را که افتاده بود بررسی می کرد. آن شب شبی طولانی برای کارکنان بخش امنیت عمومی بود. آب و هوای طوفانی,خدمت خیرخواهانه,ابتدای بهبودیم,سکه 4 سالگی,طوفان در بهبودی

  من تصورش را هم نمی کردم که هیچکس دیگری در این چنین شبی از خانه خارج شود و با خود می گفتم که امشب در جلسه باید تنها بنشینیم در کمال تعجب چند نفر دیگر از طوفان پناه به جلسه آورده بودند. ما آن شب تولد چهارسالگیِ دوستمان را جشن گرفتیم و به تازه واردی که برای یک زندگی بهتر به جلسه آمده بود خوش آمد گفتیم. من اعتقاد دارم که خداوند از انجمن معتادان گمنام استفاده کرد تا مرا به نیروی برتری که خود درک می کنم وصل کند. در نهایت من ۲۲ سال است که از بسیاری از طوفان های زندگی و اعتیاد فعال به انجمن پناه آورده ام.

آب و هوای طوفانی,خدمت خیرخواهانه,ابتدای بهبودیم,سکه 4 سالگی,طوفان در بهبودی

  سندی تی.

آریزونا، ایالات متحده

منبع: Bay area news

امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!